وعده

وَعَدَ اللَّهُ ...

وعده

وَعَدَ اللَّهُ ...

وعده

اصحاب حسین علیه السلام، دنیای باقی را فدای حسین علیه السلام کردند.

دنیای فانی و باقی را با تمام لذات و خوشی هایش ، برای حسین، فدا کن.

آنوقت بگو:

لبیک یا حسین

آخرین نظرات

۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

۲۸
بهمن

 

برای انجام تکالیفش نیاز به خط کش داشت. باید خط ها را اندازه می گرفت تا بتواند بنویسد این خط ها هر کدام چند سانتی متر است. خط کش را آورد و اندازه اش را زد.. 3 سانتی متر. 5 سانتی متر.. و همین طور تند و تند اندازه ها را می نوشت و راحت تشخیص می داد. به خط پنجم و ششم که رسید شروع کردن به حدس زدن که خط بعدی چند سانتی متر است و بعد حدس خود را آزمود. درست حدس زده بود و خوشحال بود.

 

خط کش برایش یک شاخص شده بود و مدتی که با آن کار کرد، ذهنش توانست خط های دیگر را تشخیص بدهد. انگار که ذهنش نیز، چشمانش نیز، خودشان را نزدیک به شاخص کردند و راحت اندازه گیری را می کردند.

      شاخص

اوایل خیاطی، الگو که می کشید خط ها کج از آب در می آمد. باید همه را با متر اندازه می زد تا کم و زیادی نشود. خیلی سختش بود که اینقدر دقیق بخواهد ریز به ریز ساسون ها و درزها را علامت بزند. چه کوک هایی که به خاطر اندازه های اشتباهش ، باز نکرده بود و دوباره از اول، کوک نزده بود.


اما حالا که چند سالی می گذرد، چشمانش شده است متر.. نیم میلی متر هم چیزی کج باشد همان اول می فهمد و هر چه می خواهند به او ثابت کنند که این خط صاف است قبول نمی کند. خط کش می آورند و مشخص می شود که بله، نیم میلی متر کج بوده. دیگر چشمان او، برای اندازه گیری شاخص شده بود.


 

  • بانو فاطمی
۲۴
بهمن

از همان ابتدا، وقتی هدفی نداشته باشیم، خارج از ضرورت ها و باید ها و نباید ها گام برداشتن، کمترین خطایمان می شود.

نصف شب است.. به جای اینکه در خواب و استراحت باشد برای فردایی بهتر و پر تلاش، نشسته است و ترانه ها و سرودهای مختلف را جستجو می کند . اولویت انتخابی او این است؟


     انسان


واقعا این سوال مهمی است که آیا او، به اندیشه و منطق خودش این را انتخاب کرده است؟ یا اینکه حس کرده و یک هو به ذهنش خورده که خوب است الان دنبال فلان چیز بگردد و در این ساعات کم سرعتی نت، دنبال چیزی است که به ذهنش خورده است؟

 

  • بانو فاطمی
۱۴
بهمن


یک آزمایش علمی:


مرحله اول: بادکنکی رو باد کنید. سوزنی را به قصد تراکندن به بادکنک بزنید. چه اتفاقی می افتد؟


بادکنک


مرحله دوم: بادکنکی رو باد کنید.. یک تکه چسب نواری، بزنید روی یک قسمت اون. یک سوزن ته گرد بردارید و به قصد تراکندن بادکنک، روی قسمتی که چسب نواری زده اید فرو کنید. حالا چه اتفاقی می افتد؟


مرحله سوم: بادکنک دیگری را باد کنید. مانند مرحله قبل، روی چسب نواری ای بچسبانید. و دومرتبه ، یک تکه دیگر چسب نواری روی همان بخش قبلی بچسبانید.. حالا سوزن را بردارید و فرو کنید به قصد تراکندن.. چه اتفاقی افتاد؟

  • بانو فاطمی
۱۱
بهمن


تا به حال شده محله گل و بلبل رو ببینین؟ یک شخصیتی داره به اسم آقای عزیز، که هر کی، هر چی بهش بگه، در جواب می گه: که چی بشه؟


هدف


اوایلش می دیدم برخی از این که چی بشه گفتن این فرد ، اعصابشون خورد می شد.. اما ی کم که گذشت و به این که چی بشه عادت کرد، ازش خوشش هم اومد..

  • بانو فاطمی
۰۹
بهمن

می پرسم: شما وبلاگ من رو خوندین؟

و با خودم می گویم، دوباره این وبلاگ را به خودت نسبت دادی.. این من ها را بگذار کنار کمی...

می گوید: یکی دو بار سر زدم... اما مشتری ثابتش نبودم

فکرم را بلند برایش می گویم که: پس موفق نبوده وبلاگم

و باز با خود می گویم: یادت رفت؟ دو ثانیه پیش به خودت نهیب زدی که منیت را بگذاری کنار، باز هم می گویی وبلاگم!!!

و آن بنده خدا متعجب از این جمله، می ماند چه بگوید و از سر تواضع و اخلاقی که دارد، پاسخ های متواضعانه می دهد و من . . . . . . مانند فیلم هایی که در پس زمینه، حرکت قطار و ماشین و ابرها و ... به سرعت نشان داده می شود و سوژه ، میان صفحه تلویزیون، متفکر و مبهوت، خارج از هیاهوها ایستاده است، در اندیشه خود غوطه می خورم که .. همین منیت توست که مانع می شود و نور مطالب را به رخ مخاطبانت نمی تاباند..


     باران پاک کننده  


او می رود و من، همین طور خیره به صفحه مونیتور...

  • بانو فاطمی