وعده

وَعَدَ اللَّهُ ...

وعده

وَعَدَ اللَّهُ ...

وعده

قرآن را بیشتر بشناسیم.. اندکی بیشتر

-----------------------------------

پیشنهاد: مطالب را از ابتدا بخوانید..
پیشنهادی دیگر: به راحتی از خواندن پاورقی ها نگذرید.. نور آن جاست..
درخواست: سعی کنید نظرات خصوصی مگذارید تا دیگران نیز از حضور و نظرات شما بهره مند شوند.


-------------------------------------------

ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین
ناله من گوش دار و درد حال من ببین

از میان صد بلا من سوی تو بگریختم
دست رحمت بر سرم نه یا بجنبان آستین

یا روان کن آب رحمت آتش غم را بکش
یا خلاصم ده چو عیسی از جهان آتشین

یا مراد من بده یا فارغم کن از مراد
وعده فردا رها کن یا چنان کن یا چنین

یا در انافتحنا برگشا تا بنگرم
صد هزاران گلستان و صد هزاران یاسمین

------------------------------
تمامی مطالب این وبلاگ تولیدی است.
باشد مقبول حق و رضای حضرات معصومین علیهم السلام افتد.



طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۵ خرداد ۹۵، ۱۱:۳۲ - قلب عشق
    مرسی

۱۹ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

۲۸
شهریور

برش هایی تامل برانگیز:

برنامه خندوانه.. مسابقه خنداننده برتر

برنامه عمو پورنگ

برنامه عمو قناد و ..

اووووووووووه الی ماشاالله برنامه هایی هستند که نکات خوب و آموزنده برای ما بزرگ تر ها و نوجوان ها و کودکانمان دارند و پر هستند از موسیقی های حلال اما ...

همیشه کنترل به دست می شود وقتی تلویزیون روشن است. به محض اینکه می رود روی موسیقی، دکمه mute کنترل را می زند. حتی به خودش زحمت نمی دهد که صدایش را کم کند. نه. در جا خفه می کند. برایم تعریف می کرد که از کودکی خیلی محو تلویزیون می شده و برادرش همین کار رو می کرده است. اعصابش خورد می شده که چرا نمی گذارد آهنگ های تلویزیون را گوش کند اما الان از برادرش متشکر است. کودکانش عادت کرده اند که صدای موسیقی را گوش ندهند و جایی که موسیقی پخش شود، اگر چه خوششان می آید ولی مقابله می کنند و می گویند مامان بابا، کنترل کو که صداشو خفه کنیم؟..

  • فاطمی
۲۷
شهریور

شبیه این جریانی که می خواهم برایتان تعریف کنم را کم و بیش با دیگران داریم..  شاید با پیازداغی اضافه تر، شاید کمتر، شاید با مخاطبی دیگر، یا همین مخاطب..

تازه عقد کرده بود ، شاید به یک هفته هم نمی کشید. برای مهمانی، داماد او را به منزل پدری اش اورده بود. نامزد بازی هایشان به رفتن به خرید و پارک و کتاب خواندن های مشترک خلاصه شده بود و بقیه زمان ها صرف کمک به خانواده همسر و مادر شوهر و خدمت به پدرشوهر می شد. خسته شده بود. دلش برای مادرش تنگ شده بود. تازه 19 سالش شده بود و اولین باری بود که برای چند روز از مادر دور بود و مسئولیت و فشار رفتار اجتماعی جدیدی را با خود داشت. از همسرش خواست او را به خانه اش که در شهری دیگر بود ببرد. به هر دلیلی، نشد. غمگین بود اما سعی می کرد خود را شاد نشان دهد.

موقع ناهار شد و سفره منتظرشان بود. اولین باری بود که نرفته بود کمک مادرشوهرش تا در مقدمات سفره چیدن کمک کند. از پله ها بالا رفتند. بعد از سلام و احوالپرسی سر سفره نشستند. از آن جا بود که رفتارها شروع شد.

 

  • فاطمی
۲۵
شهریور

قراره بریم مسافرت. کجا؟ نجف(1)، کربلا(2)، کاظمین ... از مسیر مهران.. همان جایی که برادرانمان جونشون رو دادن که ذره ای از خاک میهن اسلامی مون دست دشمن نیافته. اولش باورمان نمی شد. اما یواش یواش که هی بهش فکر می کردیم، انگار باورمان شد که می خواهیم برویم و باید ساک ببندیم.


          نورانی شدن

موقع بستن وسایل، حالت ذکر و دعا غلبه کرده بود. ناسلامتی قراره به دیدار آقامون امیرالمومنین بریم. به دیدار مولامون سالار شهیدان، مگه می شه موقع بستن ساک سفر، یاد اهل بیت رو نداشت! از همه حلالیت طلبیدیم (3) و ملتمسانه درخواست دعا کردیم که با معرفت به زیارت اهل بیت عصمت و طهارت برویم. سعی کردیم چند روز آخری که در کنار خانواده ها هستیم، آنقدر خوب باشیم تا بوی خوش بودنمان، مشامشان را نوازش دهد. از همین جا غسل زیارت(4) کردیم و وضو گرفتیم که اگر از دنیا رفتیم، شهید شده باشیم(5).. زمان، زمان رفتن شده بود.

  • فاطمی
۲۳
شهریور

جاتون خالی امروز رفته بودیم مراسم برای شهادت مولامون، امام جواد و ذکر غربت ایشون و اشک و رحمت خدا . الحمدلله بر این توفیق الهی .. ختم انعامی برگزار شد و ما هم از تقریبا آیه 113 سوره مبارکه انعام رسیدیم. همان بدو ورود حواسم رو جمع کردم که الان که می خوای قرآن بخونی حواست باشه که به ترجمه اش هم دقت کنی تا بفهمی که خدا چی می گه. و چقدر هم که خدا نکته های عالی ای رو روزیم کرد..الحمدلله.. شکر کنیم تا خدا زیادش کنه(1). مگه نه؟

                قرآن جیبی


وقتی قرآن جیبی(2) ام رو باز کردم و چند دقیقه ای که نشسته بودم و منتظر بودم پیام بازرگانی بین سریال تمام بشه، آیه ای جلوی چشمم اومد که فکر کردم الانه که قراره با این آیه آزمایش بشم و خدا قبل از آزمایش داره بهم می گه که حواست باشه که دقت کنی و سربلند بیرون بیای.. قبول نداری خودت بخون : لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا (3) و خب همین طور هم شد..


  • فاطمی
۲۱
شهریور

امروز سرزنده تر و شاداب تر از روزهای قبل بودم. از صبح زود که برای نماز بلند شدم، نخوابیدم. قرآنی خواندم (1)و مطالعه کتابی که خانم رسولی داده بودند. همان کتابی که معرفی کرده بودم. بلورچی. بعد یه کم چرتم گرفت. برای اینکه خواب از سرم بپره  خونه رو تمیز کردم (2)و .. خلاصه کلی کار کردم. داشتم فکر می کردم هر روز اینقدر کار نمی کردم و چی شد که امروز اینقدر وقت داشتم و به همه کارها رسیدم؟

            کار

تازه ده صبح شده بود و همه کارهامو انجام داده بودم که هیچ، به مامان هم کمک کرده بودم. نشسته بودم تو آشپزخانه و غذا پختن مادر رو نگاه می کردم. مادر داشت خوراک لوبیا بار می گذاشت و ادویه ها و .. نگاهی به من کرد و گفت: چیه نشستی این جا.. گفتم: کار ندارم خب. بیکارم.. مادر گفتن: همه کارهاتو کردی؟ مال اینه که صبح زود بیدار شدی .. انگار وقت زیاد آوردی.. خب برو کتاب بخون دختر خوب.. الان شما تو سنی هستین که هی باید کتاب بخونین(3).. وقت کردی هم یک سر برو پیش خانم رسولی.. کمک ایشون بکن.. ما که کاری نداریم تو خونه..

با خودم فکر کردم بد فکری هم نیست. می رم کمک خانم رسولی.. حاضر شدم و رفتم دم خونشون. جریان را گفتم که اومدم کمکتون و کاری نداشتم و ..

  • فاطمی
۱۸
شهریور

اصلا حوصله هیچ چیز و هیچ کس را نداشتم. کارد می زدی خونم در نمی آمد. نه اینکه خیلی عصبانی باشم. از بس بی تفاوت شده بودم. چند روز بود که نه سراغی از خانم رسولی گرفته بودم و نه خیلی با پدر و مادرم حرف می زدم. ترجیح می دادم دائم بخوابم و تو رختخواب از این ور به آن ور بشوم. هر بار با یک صدایی بیدار می شدم و دوباره می خوابیدم. این بار مادر پشت در اتاقم بود و در می زد.

- تق تق.... خانم رسولی پشت تلفن ان.. با شما کار دارن..

- بگین من خوابم. حال ندارم

و دوباره گرفتم خوابیدم. بعد از نیم ساعت دوباره با صدایی بیدار شدم. حوصله خوابیدن نداشتم. از طرفی حال و حوصله بلند شدن هم نداشتم. ی کم غلت زدم و آخر سر بلند شدم. ساعت حدود از 11 گذشته بود. به طبقه پایین رفتم. مادر داشت با کسی صحبت می کرد. حتما باز هم یکی از همسایه ها درد و دلش گرفته و آمده با مادر صحبت می کند. به صورتم آبی زدم. کار خاصی نداشتم و همین طور نشستم توی آشپزخانه. هر چه صبر کردم مادر نیامد. برای همین باز هم برگشتم به اتاقم و روی تحت دراز کشیدم. در اتاقم زده شده. حدس می زدم مادر باشد برای همین نشستم و گفتم بفرمایید. در باز شد اما مادر نبود.

+ به. سلااااااااام خانم. ساعت خواب.. چیزی خوردی؟

- ئه. سلام خانم رسولی.. ممنون . بله ی چیزی از تو یخچال خوردم. شما این جا ؟..

+ دیدم چند روزی خبری ازت نیست و مادر هم می گفتن که توی اتاق اکثرا خوابیدی و جواب تلفن رو هم که ندادی.. نگران شدم اومدم دیدنت.. حالت خوب نیست؟

  • فاطمی
۱۵
شهریور

برخی از دوستان از ما جا موندن و نتونستن مطالب رو با ما پی بگیرن. برای اینکه یه فرصتی باشه برای این دوستان و یه تاملی هم برای خود ما تا با انگیزه ای بیشتر و بهتر بتوانیم قدم های بعدی رو برداریم، مروری می کنیم بر چیزهایی که تا الان یاد گرفتیم و حساب می کشیم از خودمون که چقدر به بسته پیشنهادی که مطابق با نیازها و ویژگی های ماست، عمل کرده ایم.

                   تفکر

بسته پیشنهادی، همان سبک زندگی است که خداوند بواسطه پیامبر از طریق قرآن و کلام حضرات معصومین علیهم السلام و سیره آن ها برایمان فرستاده است. توسط افرادی از جنس ما تا الگویی باشند برای ما.

در این جا ، جایگاه قرآن را در سبک زندگی یک انسان الهی بیان کردیم  و روی این جایگاه تفکر و تاملی داشتیم.

در این جا فهمیدیم که قرآن را باید خودمان در زندگی هایمان به جریان بیاندازیم و جاری کنیم.

در این جا، اشاره ای به ساعت خواب و بیداری یک انسان الهی داشتیم که برای بهره گیری از اوقات سحر و سحر خیزی، به جای شب نشینی ها و خواب ماندن های صبح، شب ها زودتر می خوابد تا از فیوضات سحرگاهان بهره بیشتری ببرد.


  • فاطمی
۱۴
شهریور

الان چند روزه بسته رو بهت دادن. می دونی هم که باید بازش کنی و استفاده کنی. پس چرا همین طور بسته نگهش داشتی؟ آخه بسته باید باز بشه تو چرا بازش نمی کنی آخه؟

یعنی چی که دو سه روزه هی تو دلم می خوام برم سراغ بسته ولی همین طور فقط نشستم و به همه کار می رسم الا اون . می میری قرآن رو باز کنی بخونی اش؟ نه. واقعا. نه. می میری یه کم ازش بخونی؟ دیگه داری حالم رو به هم می زنی با این تنبلی ات. یه کم دست از تنبلی بر دارد. مگه چقدر دیگه زنده می مونی..

                محاسبه نفس

مخاطبین عزیز ببخشید .. آخه نمی دونین که. هی به ذهنم می یومد که خب حالا وقت هست بدو برو قرآن رو بردار یه آیه بخون. مگه گوش دادم به ندای ذهنم.. شما بگین این آدم تنبل رو نباید دعواش کرد؟

اصلا می رم پیش خانم رسولی.. فعلا که قاتی ام.. تا بعد..

 

چند ساعت بعد..

  • فاطمی
۱۳
شهریور

می گویم وبلاگ را می خوانی؟ پاسخ می دهد: آری می خوانم. می گویم نظرت را نگفتی برایم؟ می گوید هنوز سبک نوشتنت دستم نیامده تا بتوانم نظری بدهم. می گویم : سبک را ولش کن..

                                  وبلاگ

این ولش کن از آن کلماتی است که بارها به خاطرش تنبیه شده ام و بارها دعوایم کرده اند(1). بچه ای را می زنند می گویم ولش کن. روی چیزهای بیخودی تاکید می کنند می گویم ولش کن. بار آخر چه قشقری به پا شدن از این ولش کن و .. اما باز هم می گویم عزیزم ولش کن. چیزهای بی اهمیت را ولش کن (2) . سبک نوشتن و این ها به چه کارت می آید. ولش کن. مطلب را بخوان و تأمل کن و فکر کن و محتوا را فهم کن و پیاده کن و سوال بپرس (3)..


این ولش کن همان توجهت را به چیز بهتری معطوف کن نیست؟ این ولش کن همان انرژی ات را برای کار دیگری صرف کن نیست؟ اگر خیلی چیزها را در زندگی ولش کنی، به چیزهای مهم تر نخواهی رسید؟!

به نظرت پیشنهاد خدا این نیست که به مهم ترین ها بپردازی و خود را درگیر چیزهای کوچک و بی اهمیت و ناچیز و دنیاااااااا(4)، نکنی؟

* * * * * * * *

صدای مادرم در گوشم می پیچد که بیا صبحانه ات را بخور. چی شده امروز صبح زود بیدار شدی..

  • فاطمی
۱۲
شهریور

آقا من هر چی فکر کردم نمی دونستم چطوری فکر کنم. یعنی مثلا چطوری فکر کنم به اهمیت قرآن. فکرم نمی یومد.. شما تونستین فکر کنین؟ الانم تا چند دقیقه دیگه باید برم پیش خانم رسولی.. اگه ازم بپرسن که فکر کردی چی بگم؟

الان دو سه دقیقه مکث کردم و داشتم فکر می کردم که چطوری باید فکر کنم.. مثلا فکر کنم که قرآن از سمت کی اومده؟ خب معلومه خدا فرستاده(1). دیگه به چی اش باید فکر کنم؟ مثلا فکر کنم که چرا خدا قرآن رو فرستاده؟ اینم بازم معلومه. مگه نگفتن ی بسته پیشنهادی هست. برای بهتر کردن زندگیم اومده(2). یک سری پیشنهادهایی داره که من اگه بهش عمل کنم موفق تر می شم. اگر عمل نکنم خب طبیعیه که موفق نمی شم(3).


              قرآن خواندن


مثلا فکر کنم که چطوری قرآن اومده؟ اینم خب معلومه. این همه مامان و بابا گفتن بهم که قرآن بر پیامبر وحی می شده(4). یعنی آیاتش رو فرشته برای پیامبر می خونده و ایشون هم برای مردم می خوندن.. هاااا یه چیز جالب. وقتی این طوری بوده قرآن، یعنی پیامبر مدام برای مردم قرآن می خونده (5)و اتفاقات مختلف که می افتاده آییه نازل می شده، در زمان پیامبر این قرآن بین زندگی مردم جریان داشته. همون جریان داشتنی که خانم رسولی می گفتن.

مممم . . .   دارم فکر می کنم دیگه..

  • فاطمی
۱۱
شهریور

-  حالا باید چه کاری بکنم؟

+ طبیعیه که شما قبلا یک سری کارهایی رو می کردی. و از الان می خواهی بررسی کنی که چقدر این کارها طبق پیشنهادات خدا بوده و چقدر نبوده. چقدر منطبق بر رفتار و سیره اولیا خدا هست و چقدر نیست. یکی از کارهای مهمی که باید تمرینش رو داشته باشیم اینه که روی خودمون و رفتارها و کارها و حرفها و فکرهامون مراقبت داشته باشیم. نزاریم هر حرفی الکی زده بشه و هر کاری بی هدف انجام بشه. به خودمون و کارهامون توجه کنیم. .... دیگه قرآن رو باز نکردی؟

           قرآن


-  نه اون طور ولی کنار خودم نگهش داشتم. اگه قرآن رو همین طوری بدون اینکه معنی اش رو بفهمم بخونم فایده ای هم داره؟

+ نظر خودت چیه؟

  • فاطمی
۱۰
شهریور


-  بله. نگاهش کردم. الان هم با خودم آوردمش.... راستش قرآن رو که تو خونه داشتیم ولی کتاب مفاتیح الحیاه رو نگاهی کردم. آیت اللهی نوشته بودن. اونوقت این نوشته سنگین نیست برای من؟

+ بله آیت الله جوادی آملی حفظه الله. نه عزیز سنگین نیست. ساده و روان نوشتن. منتهی برخی جاها روایاتش رو خوبه که با هم صحبت کنیم تا بهتر بدونیم که چه جوری در زندگی مون جاری اش کنیم.

-  خود این جاری کردن رو گمونم باید بیشتر برام توضیح بدین ها..

+ به نظر خودت جاری کردن یعنی چی؟

-  یعنی اینکه بهش عمل کنیم.

+ درسته. خب حالا چرا برات سوال شد که ممکنه مفهومش رو اشتباه متوجه شده باشی؟

  • فاطمی
۰۹
شهریور


+  امروز زودتر از همیشه اومدی..

-  آخه منتظرم بسته تون رو بهم بدین. یعنی همون بسته ای که پیشنهادشو می دادین و من هم تصمیم گرفتم که به هر چی توش هست عمل کنم.

+ واقعا چنین تصمیمی گرفتی؟ هر چی گفته رو عمل می کنی حتی اگه دوست نداشته باشی؟

-  بله. هر چی

+ چرا خب؟ مگه می شه ادم چیزی رو که دوست نداره به خاطر پینشهادی انجام بده یا چیزی که دوست داره رو رهاش کنه؟

-  شدنش که می شه. درسته سخته. شاید ناراحت کننده هم برام باشه ولی می شه. رو این ها خیلی فکر کردم. که شاید پیشنهادهایی داده باشه که برای من خیلی سخت باشه. یا شاید بگه کارهایی رو انجام نده که برای من عادت شده باشه و دلنشینم شده باشه. ولی تصمیم گرفتم که به همه پیشنهادهاش عمل کنم چون اساس این بسته، از خداست (اینجا). و قراره من رو به سمت خدام برسونه(اینجا). چون شما گفتین که این بسته هر چی که بگه متناسب با ویژگی های من هست (اینجا). هر پیشنهادش جوابگوی نیازهای من هست. منطبق بر خواسته ها، ویژگی ها و ظرفیت و تحمل من هست. مگه این رو نگفتین؟


  • فاطمی
۰۸
شهریور

این بار خیلی راحت و ساده تر از قبل حتی،  اما عمیق... دیگر فهمیده ام که تویی که اکنون نشسته ای به خواندن این مطلب، عقلی ظریف و روحی وسیع داری و نمی خواهی اضافه گویی ببینی . یک کلام مخلص کلام:

                                                    لا اله الا الله...

یک کلام بگویید لا اله الا الله  تا رستگار شوید (1) .. این اساس بسته پیشنهادی است. محور کلی تمام پیشنهادات این بسته. می خواهی بگو چتری است که بر این بسته قرار داده شده، یا می توانی مانند این انرژی درمان ها بگویی هاله ای که دور این بسته را پوشانده .. هر کاری بکنی، هر حرفی بزنی، هر چیزی را بخواهی انجام دهی، یا انجام ندهی، فکر کنی یا حرف بزنی، در هر انجام دادنی یا هر انجام ندادنی باید این الله باشد.. نباشد آن کار و رفتار و ترکت، داخل این بسته قرار نمی گیرد..


می دانی که، بسته ای به تو می دهم هم پر و هم خالی (2) ..

  • فاطمی
۰۷
شهریور

 

-  پس چرا بسته رو بهم نمی دین؟ دلم می خواد ببینم چی هست

+  ما هم داریم همین رو می بینیم دیگه. اینکه چی هست. این بسته چه چیزهایی توش هست. اول یه ویژگی های کلی ای ازش می گم، اگه خوشت اومد و خواستی این بسته رو بگیری و طبق حرفهای قبلی مون جاری اش کنی ، اونوقته وارد جزئیات بیشترش می شیم. چطوره؟

-  یعنی هنوز کامل این بسته رو معرفی نکردین؟ جالبه. مگه دیگه چه خصوصیاتی داره که نگفتین؟

+ چرا تا حدی ویژگی های کلی اش رو گفتیم منتهی دو خصوصیت عمده داره که دوست دارم بازترش کنیم. البته قبلا به صورت ضمنی بهش اشاره شده

-  می یاین از این به بعد دیگه اسمش رو بگین؟ من رفتم تحقیق کردم و یادم هم اومد که بهش چی می گفتن. اسم این بسته پیشنهادی تون سبک زندگی هست. درسته؟



                                   انسانی مرکب از روح و جسم

+ بله درسته. بسته پیشنهادی خدا که حاوی سبک و شیوه زندگی کردن هست. اون هم نه زندگی به معنای اینکه بخوری و بیاشامی و بقیه غرایز. بلکه شما رو می بره به سمتی که زندگی طبیعی تون، گره می خوره با زندگی واقعی و به مرور، زندگی و حیات واقعی خواهید داشت (1)



  • فاطمی
۰۴
شهریور

-  به مطالبی که قبلا گفته بودین یه مروری کردم. احساس می کنم این بسته پیشنهادی خیلی آشنا ست. لااقل چیزهایی که در موردش می گین در عین حالی که تازگی داره و جالب بود برام، آشناست. یه جوری انگار اسمش رو قبلا شنیدم. اسم خاصی داره این بسته ؟

+  بله خب. اسم که داره. منتهی می خواستم ورای از اسمی که رایج شده، در مورد خودش صحبت کنیم (1) و درگیر اسمش نشیم که وااای بازم فلان و وااای دیگه چقدر شعار و غیره..

-  واقعا؟ یعنی ممکنه این حرفها رو بزنم؟

+  ممکنه. احتمال یک درصد که هست. چون برخی ها اینقدر قشری و سطحی به این بسته نگاه کرده اند که عمقش رو درک نکردن و به نظرشون شعاری و مسخره (2) و تکراری اومده.


           


-  مگه چه عمقی داره که از شعار درش می یاره؟


  • فاطمی
۰۳
شهریور

دیدی یا شنیدی بعضی ها می نالن که آخه خب فلانی که ادعاش می شد چرا ؟ یا فلانی که مذهبی بود چرا؟ یا فلانی که اینقدر بافرهنگ رفتار می کرد چرا؟

این جمله ناشی از همانی است که در مطلب قبل گفتیم. " عمل ما آدم ها، مبتنی بر باورها و ارزشهایی است که داریم." اگر کسی سلام کردن و مودبانه رفتار کردن رو ارزش حساب نکنه و ارزش ندونه، مسلما هیچوقت مودبانه رفتار نمی کنه. می گی نه یه نگاه به بچه ها بنداز که چقدر راحت و فارغ از هر آداب و ارزشی ساده رفتار می کنن. اگر چه که بازم آن ها فطرت (1) پاکشون جهت ده زیبایی های رفتاری شون هست...

-  نمی شه حالا من عقیده و فکر دیگری داشته باشم و رفتار دیگری؟

+ چرا نمی شه. شدنش که می شه. منتهی اینجا یک شکافی به وجود می یاد. وقتی رفتار انسان بر پایه فکر ارزشی ای که داره نباشه، بالاخره پایه ی دیگری که داره. فکر غیر ارزشی . یا فکر منفی. گاهی می شه هوا و هوس. گاهی که دیگه خیلی زاویه انحرافش از باورهای اصیل زیاد باشه می شه گناه

- اووووووه. دیگه خیلی دارین تند می رین. گناه؟

 

                   سرگردان


  • فاطمی
۰۲
شهریور

در مطلب قبل، کمی در مورد ویژگی هایی که بسته پیشنهادی او برایمان دارد صحبت کردیم. ادامه صحبتمان را پی می گیریم.. خب بفرما بگو..

- این بسته پیشنهادی را می توانم مانند بسته های شارژ  موبابل و بسته های اینترنت انتخاب کنم و هزینه ای اندک هم بدهم و خود به خود وقتی تمام شد به من هشدار بدهد؟

+ یعنی می خواهی بسته را انتخاب کنی و بگذاری گوشه ای؟ نه این از آن بسته ها نیست که! ... این بسته را اگر انتخاب کنیم، خود به خود جاری در زندگی مان نمی شود(1). هشدار نمی دهد که در حال تمام شدن است و این مقدار دیگر باقی مانده است.

- این دیگر چه نوع بسته ای است پس؟ انتخابش که بکنی، خود به خود به کار نمی افتد و جاری در زندگی ام نمی شود؟


رفتار مبتنی بر باورها               


+ نه تو خودت باید جاری اش بکنی(2). این بسته مانند جعبه ابزاری است که دست تو ابزارهای مختلفی را داده است. تذکرت می دهد[3] که بیشتر جاری اش کنی.

- اما شاید من بلد نباشم چطور از ابزار جعبه ابزار استفاده کنم؟

+ داخل بسته بروشور آموزشی دارد. فکر کردی همین طور ابزار می دهد و رهایت می کند؟ نه. بسته کاملی است. آموزشت می دهد. همراهت می شود(4). برایت دل می سوزاند. اگر اشتباه کنی خطایت را می گوید و ندید هم می گیرد (5) و کمکت می کند که جبرانش کنی(6).

- پس بگو مثل چرخ خیاطی است که  ...

  • فاطمی
۰۱
شهریور

 

-        می خواهم خودم انتخاب کنم.. نمی خواهم تو یا دیگری برایم قالبی را تحمیل کنی..

·        خیلی خوب و عالی است. مرحبا به این روحیه انسانی ات که قرین اختیار و انتخاب است..

انتخاب آن جا معنا دارد که حداقل دو چیز را داشته باشی و یکی را باید برگزینی. و او که روحیه انتخاب را به تو داده است، همه جا این حداقل دوتا بودن را قرار داده است. می توانی او را انتخاب کنی. می توانی غیر او را انتخاب کنی.. مهم این است که تو، اهل انتخاب باشی و می دانی که بر این انتخابت هم مسئولی و پرسش می شوی که خب، حالا چرا آن را انتخاب کردی؟(1) مهم تو هستی عزیز دلم..

در زندگی، قالب ها، سبک ها، شیوه های مختلفی برای زندگی کردن و ادامه دادن حیات آدمی وجود دارد.. تو ، کدامیک را می خواهی انتخاب کنی؟ می دانی که مهم ، تو هستی عزیز تر از همه ی هستی...

همه پیشنهادهایشان را برایت دارند. او هم پیشنهادی به تو می دهد. تا تو ، کدامیک را خریدار باشی و برگزینی ..



انتخاب


آن چه او برایت برگزیده است و پیشنهاد می دهد همانی است که منطبق بر ویژگی هایت است. زیرا او، خودش تو را آفریده و خودش گفته که هدایتت می کند.. مهم این است که تو، با حق انتخابت، بخواهی که او، را انتخاب کنی و او، هدایتت کند..

  • فاطمی