وعده

وَعَدَ اللَّهُ ...

وعده

وَعَدَ اللَّهُ ...

وعده

اصحاب حسین علیه السلام، دنیای باقی را فدای حسین علیه السلام کردند.

دنیای فانی و باقی را با تمام لذات و خوشی هایش ، برای حسین، فدا کن.

آنوقت بگو:

لبیک یا حسین

آخرین نظرات

۸ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

۲۹
آبان

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

عَنْ اَحَدِهِما(علیهم السلام) قَالَ: «مَا فِی الْمِیزَانِ شَیْءٌ اَثْقَلَ مِنَ الصَّلَاهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ»؛
کلینی، الکافی، ج2، ص494.

از امام‌ محمد باقر یا امام‌ جعفر صادق(علیهم السلام) روایت است که فرمود: «در میزان (و ترازوی اعمال در قیامت) چیزی سنگینتر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست».

 
 
  • بانو فاطمی
۲۸
آبان

خیلی درهم و برهم بود. اونقدر که دیگه انگیزه‌ای برای کارکردن نداشتم. ترجیح می‌دادم صبح‌ها دیر برم و زود برگردم. آن روز هم علارغم میلم، سروقت رفتم که با صحنه‌ای عجیب روبرو شدم.

 

  • بانو فاطمی
۲۶
آبان
 
 
 
 
 

یک زندگی خوشمزه

تجربه ای جالب و پر نور با حضور امام زمان علیه السلام


ویژه سالروز امامت امام مهربانی‌ها، حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف

عرض تبریک

 
 
  • بانو فاطمی
۲۵
آبان

 

 

 

 

متن نامه در ادامه مطلب. .. الهی که همه تون ابن بابویه بشین برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف... که امام آنطور از شما تعریف کنن..
 

  • بانو فاطمی
۱۶
آبان

دوره بیست و سه سال رسالت پیامبر شامل دو فصل بود.

سیزده سال در مکه، دوران اول که مقدمه ای برای فصل دوم بود. ده سال بعدی هم که دوران شالوده‌ریزی نظام اسلامی و بنای یک الگو و نمونه ای از حاکمیت اسلام برای همه دوران‌های تاریخ و همه مکان‌ها و انسان‌هاست.

 پیامبر اکرم

با نگاه به سیره پیامبر (1)در دوران ده ساله‌ی مدینه، به شناختِ شاخص‌هایی دست می‌یابیم که بر اساس آن می‌توانیم خود، نظام‌ها و انسان‌ها را با آن، بسنجیم. (2)

  • بانو فاطمی
۱۰
آبان

طهارت

رفتارهایش عجیب و غریب شده بود. اتاق‌ها را جارو می‌کرد. دستشویی را مرتب تمیز می‌کرد. ظرف‌های کثیف را زود می‌شست. هر جایی را که می‌دید آشغالی چیزی افتاده، در خانه، خیابان، مسجد، هیئت و .. در کل، هر جایی که پا می‌گذاشت، برمی‌داشت و تمیز می‌کرد. واای خدا! نکند وسواسی شده!..

    - می‌گما مرتضی، چرا اینقدر تمیزکاری می‌کنی؟ نکنه وسواسی شده باشی؟

چنان متعجب نگاهم کرد که پشیمان شدم از گفتنش.

  • بانو فاطمی
۰۶
آبان

بلند بلند می خواند : کنار قدم های جابر، سوی نینوا رهسپاریم / ستون های این جاده را ما، به شوق حرم می شماریم.. اشک می ریخت و راه می‌رفت و می‌خواند... شبیه رباب و سکینه، برای شما بی‌قراریم / از این سختی و دوری راه، به شوق تو باکی نداریم..


نگاهی به کودکان خردسالم انداختم. با خود گفتم واقعا حاضری؟ با بچه ها بری و هر سختی‌ای را به عشق مولا ، تحمل که هیچ، نوش کنی؟ ، 17 ساعت در اتوبوس ، مسیرهای 4 ساعته بین راه، توقف‌های طولانی مدت دم مرز، باران و گلی شدن  سرما و وسط همه‌ی این‌ها، خواسته‌های ریز و درشت بچه‌ها، دستشویی و ...

حاضری؟

  • بانو فاطمی
۰۲
آبان

صدای فریاد و فحش‌هایش را که می‌شنیدم، لرزیدم و بدم آمد. با خودم عهد کردم من، مثل او، نشوم.

دروغ و دورویی‌هایش را که دیدم، بدم آمد و با خودم عهد کردم من، مثل او، نشوم.

بی‌توجهی و همدلی نکردن‌هایش را دیدم، دلم شکست و بدم آمد. با خودم عهد کردم من، مثل او، نشوم.

ادب و راست گویی

 

  • بانو فاطمی