وعده

وَعَدَ اللَّهُ ...

وعده

وَعَدَ اللَّهُ ...

وعده

قرآن را بیشتر بشناسیم.. اندکی بیشتر

-----------------------------------

پیشنهاد: مطالب را از ابتدا بخوانید..
پیشنهادی دیگر: به راحتی از خواندن پاورقی ها نگذرید.. نور آن جاست..
درخواست: سعی کنید نظرات خصوصی مگذارید تا دیگران نیز از حضور و نظرات شما بهره مند شوند.


-------------------------------------------

ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین
ناله من گوش دار و درد حال من ببین

از میان صد بلا من سوی تو بگریختم
دست رحمت بر سرم نه یا بجنبان آستین

یا روان کن آب رحمت آتش غم را بکش
یا خلاصم ده چو عیسی از جهان آتشین

یا مراد من بده یا فارغم کن از مراد
وعده فردا رها کن یا چنان کن یا چنین

یا در انافتحنا برگشا تا بنگرم
صد هزاران گلستان و صد هزاران یاسمین

------------------------------
تمامی مطالب این وبلاگ تولیدی است.
باشد مقبول حق و رضای حضرات معصومین علیهم السلام افتد.



طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۵ خرداد ۹۵، ۱۱:۳۲ - قلب عشق
    مرسی

۲۸ مطلب با موضوع «بنیان و شاخصه ها» ثبت شده است

۰۸
فروردين


-        شد من بخوام کاری بکنم شما تایید کنید؟ خسته نشدین از بس مخالفت کردین؟


 

  • فاطمی
۱۵
اسفند


مدتی است حقوقم کم شده. امسال که از عیدی هم خبری نیست. به جای اینکه طلبکارشان شوم، بدهکار هم شده ام. خدایا تو که روزی رسان مایی، پس چرا نمی رسانی؟ من چطور این خانواده را با این چندرغازیکه هست مدیریت کنم؟

 

فشار عصبی رویم است. بر می خیزم و وضویی می گیرم تا کمی آرام تر شوم. باید درسم را بخوانم و امتحان جامع را که نتیجه تمام تلاشهایم است به خوبی بدهم اما چگونه می توانم درس بخوانم؟ تمرکز ندارم. از طرفی نمی توانم وقتم را صرف کار و پول در آوردن بکنم. حیف است که نتوانم این امتحان را پاس کنم. خدایا چه کنم؟


  • فاطمی
۰۴
اسفند

صدای موسیقی . . .

   صدای پیامک  . . .

     صدای تیک تاک ساعت . . .

        صدای تلاوت . . .

 

لحظه ای درنگ کن.

.

.

.

  • فاطمی
۲۸
بهمن

 

برای انجام تکالیفش نیاز به خط کش داشت. باید خط ها را اندازه می گرفت تا بتواند بنویسد این خط ها هر کدام چند سانتی متر است. خط کش را آورد و اندازه اش را زد.. 3 سانتی متر. 5 سانتی متر.. و همین طور تند و تند اندازه ها را می نوشت و راحت تشخیص می داد. به خط پنجم و ششم که رسید شروع کردن به حدس زدن که خط بعدی چند سانتی متر است و بعد حدس خود را آزمود. درست حدس زده بود و خوشحال بود.

 

خط کش برایش یک شاخص شده بود و مدتی که با آن کار کرد، ذهنش توانست خط های دیگر را تشخیص بدهد. انگار که ذهنش نیز، چشمانش نیز، خودشان را نزدیک به شاخص کردند و راحت اندازه گیری را می کردند.

      شاخص

اوایل خیاطی، الگو که می کشید خط ها کج از آب در می آمد. باید همه را با متر اندازه می زد تا کم و زیادی نشود. خیلی سختش بود که اینقدر دقیق بخواهد ریز به ریز ساسون ها و درزها را علامت بزند. چه کوک هایی که به خاطر اندازه های اشتباهش ، باز نکرده بود و دوباره از اول، کوک نزده بود.


اما حالا که چند سالی می گذرد، چشمانش شده است متر.. نیم میلی متر هم چیزی کج باشد همان اول می فهمد و هر چه می خواهند به او ثابت کنند که این خط صاف است قبول نمی کند. خط کش می آورند و مشخص می شود که بله، نیم میلی متر کج بوده. دیگر چشمان او، برای اندازه گیری شاخص شده بود.


 

  • فاطمی
۲۴
بهمن

از همان ابتدا، وقتی هدفی نداشته باشیم، خارج از ضرورت ها و باید ها و نباید ها گام برداشتن، کمترین خطایمان می شود.

نصف شب است.. به جای اینکه در خواب و استراحت باشد برای فردایی بهتر و پر تلاش، نشسته است و ترانه ها و سرودهای مختلف را جستجو می کند . اولویت انتخابی او این است؟


     انسان


واقعا این سوال مهمی است که آیا او، به اندیشه و منطق خودش این را انتخاب کرده است؟ یا اینکه حس کرده و یک هو به ذهنش خورده که خوب است الان دنبال فلان چیز بگردد و در این ساعات کم سرعتی نت، دنبال چیزی است که به ذهنش خورده است؟

 

  • فاطمی
۱۴
بهمن


یک آزمایش علمی:


مرحله اول: بادکنکی رو باد کنید. سوزنی را به قصد تراکندن به بادکنک بزنید. چه اتفاقی می افتد؟


بادکنک


مرحله دوم: بادکنکی رو باد کنید.. یک تکه چسب نواری، بزنید روی یک قسمت اون. یک سوزن ته گرد بردارید و به قصد تراکندن بادکنک، روی قسمتی که چسب نواری زده اید فرو کنید. حالا چه اتفاقی می افتد؟


مرحله سوم: بادکنک دیگری را باد کنید. مانند مرحله قبل، روی چسب نواری ای بچسبانید. و دومرتبه ، یک تکه دیگر چسب نواری روی همان بخش قبلی بچسبانید.. حالا سوزن را بردارید و فرو کنید به قصد تراکندن.. چه اتفاقی افتاد؟

  • فاطمی
۱۱
بهمن


تا به حال شده محله گل و بلبل رو ببینین؟ یک شخصیتی داره به اسم آقای عزیز، که هر کی، هر چی بهش بگه، در جواب می گه: که چی بشه؟


هدف


اوایلش می دیدم برخی از این که چی بشه گفتن این فرد ، اعصابشون خورد می شد.. اما ی کم که گذشت و به این که چی بشه عادت کرد، ازش خوشش هم اومد..

  • فاطمی
۰۹
بهمن

می پرسم: شما وبلاگ من رو خوندین؟

و با خودم می گویم، دوباره این وبلاگ را به خودت نسبت دادی.. این من ها را بگذار کنار کمی...

می گوید: یکی دو بار سر زدم... اما مشتری ثابتش نبودم

فکرم را بلند برایش می گویم که: پس موفق نبوده وبلاگم

و باز با خود می گویم: یادت رفت؟ دو ثانیه پیش به خودت نهیب زدی که منیت را بگذاری کنار، باز هم می گویی وبلاگم!!!

و آن بنده خدا متعجب از این جمله، می ماند چه بگوید و از سر تواضع و اخلاقی که دارد، پاسخ های متواضعانه می دهد و من . . . . . . مانند فیلم هایی که در پس زمینه، حرکت قطار و ماشین و ابرها و ... به سرعت نشان داده می شود و سوژه ، میان صفحه تلویزیون، متفکر و مبهوت، خارج از هیاهوها ایستاده است، در اندیشه خود غوطه می خورم که .. همین منیت توست که مانع می شود و نور مطالب را به رخ مخاطبانت نمی تاباند..


     باران پاک کننده  


او می رود و من، همین طور خیره به صفحه مونیتور...

  • فاطمی
۳۰
دی


روزها می گذرد و می گذرد و می گذرد و من ، همانی بودم که هستم.

البته این ظاهر قضیه است که همانی بودم که هستم ولی در اصل، پیرتر شده ام. عمرم کم تر شده است. دیگر چیزی به انتهای این راه نمانده است و من هنوز، اندر خم همان کوچه ی اول مانده ام و ایستاده ام.. چرا؟

               علامت سوال

 

  • فاطمی
۲۰
دی

 

بعضی آدم ها هستند که واقعا واژه انسان و آدم، برازنده وجودشان است. در طول روز، هر جا که بروند و هر چه که بکنند، برای انسان آموزنده است و زیباست. حرفهایشان نوش است حتی اگر تلخ باشد و متذکر اشکالهای ما بشوند و اخم و لبخندشان برایمان دل نشین است. وقتی دوربین چشم و دلت را با آن ها همراه کنی، نمی توانی در کارهایشان چیزی غیر از خیر و نیکی و خوبی بیابی.. این دقیقا همان رمز زیبایی درونشان است .

گنج

در طول روز، نگویم ساعت به ساعت که هر دقیقه و هر چند دقیقه، بهتر است بگویم با انجام هر کار جزئی ای، در حال جمع کردن توشه و ثواب هستند. نه فقط مقدم اند به انجام دادن کارها، سخت یا مشکل، کارهای ساده یا صعب، در شأن یا .. هر چه که بر زمین مانده، همه را حاضر اند انجام بدهند و قبل از اینکه کسی از آن ها بخواهد، یا کسی برود که آن کار را انجام بدهد، آن ها در حال انجامش هستند...

  • فاطمی
۱۲
دی

 

یادتون هست چندتا از موقعیت های خیلی حساسی که معمولا هم ما از دستش می دیم رو براتون تعریف کردم؟ همان پدری که خوابش می آمد و بچه ها سرو صدا می کردند؟ یا همان همسری که با کلامش، دلی را شکست؟ یا .. برای خیلی ما این سوال پیش می یاد که خب چطوری اون لحظه رو از دست ندیم؟


     در محضر خدا هستی

حالا بر فرض هم من این مطلب رو براتون گفتم، آیا قراره بشنویم یا اینکه عملیاتی اش کنیم؟ تا حالا مطالب رو با چه زاویه دیدی می خوندین؟ اینکه یه مطلبی خونده باشین؟ اینکه ی چیزی یاد بگیریم؟ یا اینکه این چیزی که شاید می دونستیم و یا تازه یاد گرفتیم رو در زندگی ام، در لحظه هایی که همان لحظه ها، زندگی ام رو داره می سازه پیاده اش کنیم؟ اگه اهل پیاده کردن هستیم بسم الله. والا خودمون رو خسته نکنیم با خوندن نوشته هایی که هیچ نکته ی ادبی حرفه ای دنیایی ای نداره..


  • فاطمی
۰۶
دی

 میز کار


نشسته ای. چهار زانو. می خواهی انگشتان را بر کیبورد بزنی و شروع به نوشتن کنی.. لحظه ای درنگ.. برای چه می نویسی؟ برای که می خواهی قلم بزنی؟ با مدد چه کسی این دستان حرکت می کند ؟ این نوشته چه سودی برایت خواهد داشت؟ به لحظه، تمام پاسخ ها را در ذهنت مرور می کنی و از خاصیت برق آسا بودن حرکت ذهنت استفاده می کنی و می گویی لا حول و لا قوه الا بالله.. بسم الله می گویی و انگشت سبابه ات بر صفحه می نشیند که ب... بسم الله..

 

  • فاطمی
۲۳
آذر


سر در کلاس نوشته: رباتیک

کلاس آموزشی اش را گذرانده. آشنا به اصطلاحات و قوانین فیزیک شده است. یادداشت برداری اش را کرده و حالا مرحله عملیاتی کردنش است. در ذهنش از قبل عملیاتی شده بود اما الان، مرحله ظهور آموخته هایش  است. استاد بالا سر شاگردانش است و مراحل ساخت ربات را نظاره می کند. هر کس دقت بیشتری داشته، اشتباه کمتری مرتکب شده است.

  • فاطمی
۱۲
آذر


صحنه اول: داخلی اتاق مطالعه مرد خانواده روی صندلی نشسته و خیره به بازی بچه هایش ، با خود بلند فکر می کند.

اخیرا خیلی ساکت شده بود. حرفی، بحثی، اظهار نظری نمی کرد. با خودم گفتم لابد دیگر نظراتش با من تفاوت ندارد و حرفهایمان یکی شده است. اما چند بار در چهره اش کمی ناراحتی را خواندم. چند باری که حواسم به تلویزیون و لب تاب و کارهایم نبود و چهره اش را نگاه می کردم. ازش که می پرسیدم نظری نداری؟ می گفت نظر شما خوبه دیگه. اوایل خیلی به این جمله توجه نمی کردم ولی الان که مدتی گذشته و دیگر کسی نیست با نظراتم مخالفت کند و حرفی بزند، به فکر فرو رفته ام. یعنی واقعا نظرم را قبول دارد ؟ یا برای دلخوشی من نظرش را نمی گوید؟ هیچ جور نمی توانستم بفهمم و فقط دست به دامان خدا شدم و دعا کردم که این حالتش اگر درست نیست ، خوب و درست شود...

 

صحنه دوم: خارجی حیاط هیئت فاطمیه در حال کفش پوشیدن خانم خانواده

  • فاطمی
۰۵
آذر

             زائر


تازه از خواب بلند شده بود. هنوز چهره و حالت هاش خوابالوده بود. به قول ما بچه های مجازی، سیستمش هنوز ریبوت نشده بود. وسایلش رو مرتب کرد. همه رو داخل کوله اش گذاشت. به سر و صورتش آبی زد و نفس عمیقی کشید. چشم هایش را بست و چند ثانیه ای بدون حرکت با چشم بسته ماند. لبخند بر لبانش امد. چشم هایش را باز کرد. یا علی گفت و از جایش برخواست. کوله اش را به پشتش انداخت. کفش هایش را به کمربندش محکم کرد و به سمت صاحب چادر به راه افتاد.

  • فاطمی
۰۳
آذر

چشم می چرخاند. لبخند می زد. روی نگاهش حساس شدم که کجا ها رو نگاه می کنه و لبخند می زنه. آخه پیرزنی به این ناتوانی و چه به لبخند. این همه درد و سختی و ناتوانی و نقص. خیلی وقت بود که کنار خیابون ایستاده بودم. پیرزن ارام ارام راه می رفت و به هر چیز که نگاه می کرد گل از گلش می شکفت. دیگه داشتم شک می کردم که عقلش زائل شده نکنه؟!

بعد از ده دقیقه ای این پنج شش متر رو اومد جلو و رسید کنار پنجره ماشینم:

-        سلام مادر. بفرمایید بالا برسونمتون..

-        پیر شی دخترم.. ممنونم..

و باز هم لبخند.. به خودم گفتم یا باید بری پایین و محترمانه کمکشون کنی سوار بشن یا اینکه باید ده دقیقه دیگه صبر کنی ..

  • فاطمی
۲۸
آبان

حالا برای من ننوشتین که چرا بیشتر به موضوع ارتباط با خدامون پرداختم ولی حتما فکرش رو بکنین که این مسئله چه تاثیری در دیگر ارتباطات ما داره.

گاهی انسان از خودش می پرسه خداوند چرا من رو خلق کرد؟ این چرایی می تونه ریشه های مختلفی داشته باشه. شاید از زندگی خسته شده. از مشکلاتش. از مصیبت هاش. از ناملایماتش. و اونوقته که می گه چرا؟ شاید هم می خوادبدونه که باید چه کارهایی انجام بده برای همین از چرایی خلقت خودش می پرسه. در هر دو صورت جواب یکی هست. اما اون ریشه، یک چیزی رو فریاد می زنه که باید مهم دیدش..

    دنیا


زندگی خستگی بردار نیست (1) اما چرا ما از زندگی هامون گاهی خسته می شیم؟ زندگی چی هست؟

  • فاطمی
۲۷
آبان

اگه به موضوعات گوشه وبلاگ یه نگاهی بکنین می بینین بیشتر به مسئله ارتباط ما با خدا و با خودمون پرداختیم. به نظرتون این دوتا چه اهمیتی داره؟ چرا ما نیامدیم مثل سایر وبلاگ ها و .. از ارتباط با دیگران و نوع برخورد با همدیگر و .. با هم حرف بزنیم ؟ جواب این سوال باشه برای شما.. خوشحال می شم تو نظرات بفرمایید

    استقامت


اما در همه ی این حرفها و عمل ها و احیانا تمرین هایی که برای هر پیشنهاد ارائه شده یا به ذهن خودتون می رسه نکته ای مهمه .. و همین نکته ی مهمش هست که ما رو می رسونه به جایی که باید برسونه..

  • فاطمی
۲۴
آبان

من، یک جوجه را دیدم. یک گل را دیدم. آسمان را دیدم. درختی را دیدم. آبی را ، ابری را، خورشید تابانی را، ستاره های درخشانی را، همه را دیدم اما یک روز، به این اندیشیدم که این ها همه با این نظم روزانه، برای چه هستند؟ آنوقت شد که حس کردم باید خودم را ببینم. خودی که همه ی این ها را می بیند و رفت و آمدشان را می فهمد و از این ها نفع می برد.

پازل

من، انسانی که در تعامل با گیاهان و حیوانات و آسمان و ابر و باد و خورشید و درختان و طبیعت هستم. از امروز، خودم را هم که دیدم، احساس کردم همراهی با من است که با او سخن می گویم. در خودم، قلبی را دیدم که در آن قلب، به دیگری عشق می ورزیدم. عشقم را نثار آدمیانی چون خود که کردم، آرام نگرفتم ..

  • فاطمی
۲۵
شهریور

قراره بریم مسافرت. کجا؟ نجف(1)، کربلا(2)، کاظمین ... از مسیر مهران.. همان جایی که برادرانمان جونشون رو دادن که ذره ای از خاک میهن اسلامی مون دست دشمن نیافته. اولش باورمان نمی شد. اما یواش یواش که هی بهش فکر می کردیم، انگار باورمان شد که می خواهیم برویم و باید ساک ببندیم.


          نورانی شدن

موقع بستن وسایل، حالت ذکر و دعا غلبه کرده بود. ناسلامتی قراره به دیدار آقامون امیرالمومنین بریم. به دیدار مولامون سالار شهیدان، مگه می شه موقع بستن ساک سفر، یاد اهل بیت رو نداشت! از همه حلالیت طلبیدیم (3) و ملتمسانه درخواست دعا کردیم که با معرفت به زیارت اهل بیت عصمت و طهارت برویم. سعی کردیم چند روز آخری که در کنار خانواده ها هستیم، آنقدر خوب باشیم تا بوی خوش بودنمان، مشامشان را نوازش دهد. از همین جا غسل زیارت(4) کردیم و وضو گرفتیم که اگر از دنیا رفتیم، شهید شده باشیم(5).. زمان، زمان رفتن شده بود.

  • فاطمی
۲۳
شهریور

جاتون خالی امروز رفته بودیم مراسم برای شهادت مولامون، امام جواد و ذکر غربت ایشون و اشک و رحمت خدا . الحمدلله بر این توفیق الهی .. ختم انعامی برگزار شد و ما هم از تقریبا آیه 113 سوره مبارکه انعام رسیدیم. همان بدو ورود حواسم رو جمع کردم که الان که می خوای قرآن بخونی حواست باشه که به ترجمه اش هم دقت کنی تا بفهمی که خدا چی می گه. و چقدر هم که خدا نکته های عالی ای رو روزیم کرد..الحمدلله.. شکر کنیم تا خدا زیادش کنه(1). مگه نه؟

                قرآن جیبی


وقتی قرآن جیبی(2) ام رو باز کردم و چند دقیقه ای که نشسته بودم و منتظر بودم پیام بازرگانی بین سریال تمام بشه، آیه ای جلوی چشمم اومد که فکر کردم الانه که قراره با این آیه آزمایش بشم و خدا قبل از آزمایش داره بهم می گه که حواست باشه که دقت کنی و سربلند بیرون بیای.. قبول نداری خودت بخون : لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا (3) و خب همین طور هم شد..


  • فاطمی
۰۹
شهریور


+  امروز زودتر از همیشه اومدی..

-  آخه منتظرم بسته تون رو بهم بدین. یعنی همون بسته ای که پیشنهادشو می دادین و من هم تصمیم گرفتم که به هر چی توش هست عمل کنم.

+ واقعا چنین تصمیمی گرفتی؟ هر چی گفته رو عمل می کنی حتی اگه دوست نداشته باشی؟

-  بله. هر چی

+ چرا خب؟ مگه می شه ادم چیزی رو که دوست نداره به خاطر پینشهادی انجام بده یا چیزی که دوست داره رو رهاش کنه؟

-  شدنش که می شه. درسته سخته. شاید ناراحت کننده هم برام باشه ولی می شه. رو این ها خیلی فکر کردم. که شاید پیشنهادهایی داده باشه که برای من خیلی سخت باشه. یا شاید بگه کارهایی رو انجام نده که برای من عادت شده باشه و دلنشینم شده باشه. ولی تصمیم گرفتم که به همه پیشنهادهاش عمل کنم چون اساس این بسته، از خداست (اینجا). و قراره من رو به سمت خدام برسونه(اینجا). چون شما گفتین که این بسته هر چی که بگه متناسب با ویژگی های من هست (اینجا). هر پیشنهادش جوابگوی نیازهای من هست. منطبق بر خواسته ها، ویژگی ها و ظرفیت و تحمل من هست. مگه این رو نگفتین؟


  • فاطمی
۰۸
شهریور

این بار خیلی راحت و ساده تر از قبل حتی،  اما عمیق... دیگر فهمیده ام که تویی که اکنون نشسته ای به خواندن این مطلب، عقلی ظریف و روحی وسیع داری و نمی خواهی اضافه گویی ببینی . یک کلام مخلص کلام:

                                                    لا اله الا الله...

یک کلام بگویید لا اله الا الله  تا رستگار شوید (1) .. این اساس بسته پیشنهادی است. محور کلی تمام پیشنهادات این بسته. می خواهی بگو چتری است که بر این بسته قرار داده شده، یا می توانی مانند این انرژی درمان ها بگویی هاله ای که دور این بسته را پوشانده .. هر کاری بکنی، هر حرفی بزنی، هر چیزی را بخواهی انجام دهی، یا انجام ندهی، فکر کنی یا حرف بزنی، در هر انجام دادنی یا هر انجام ندادنی باید این الله باشد.. نباشد آن کار و رفتار و ترکت، داخل این بسته قرار نمی گیرد..


می دانی که، بسته ای به تو می دهم هم پر و هم خالی (2) ..

  • فاطمی
۰۷
شهریور

 

-  پس چرا بسته رو بهم نمی دین؟ دلم می خواد ببینم چی هست

+  ما هم داریم همین رو می بینیم دیگه. اینکه چی هست. این بسته چه چیزهایی توش هست. اول یه ویژگی های کلی ای ازش می گم، اگه خوشت اومد و خواستی این بسته رو بگیری و طبق حرفهای قبلی مون جاری اش کنی ، اونوقته وارد جزئیات بیشترش می شیم. چطوره؟

-  یعنی هنوز کامل این بسته رو معرفی نکردین؟ جالبه. مگه دیگه چه خصوصیاتی داره که نگفتین؟

+ چرا تا حدی ویژگی های کلی اش رو گفتیم منتهی دو خصوصیت عمده داره که دوست دارم بازترش کنیم. البته قبلا به صورت ضمنی بهش اشاره شده

-  می یاین از این به بعد دیگه اسمش رو بگین؟ من رفتم تحقیق کردم و یادم هم اومد که بهش چی می گفتن. اسم این بسته پیشنهادی تون سبک زندگی هست. درسته؟



                                   انسانی مرکب از روح و جسم

+ بله درسته. بسته پیشنهادی خدا که حاوی سبک و شیوه زندگی کردن هست. اون هم نه زندگی به معنای اینکه بخوری و بیاشامی و بقیه غرایز. بلکه شما رو می بره به سمتی که زندگی طبیعی تون، گره می خوره با زندگی واقعی و به مرور، زندگی و حیات واقعی خواهید داشت (1)



  • فاطمی
۰۴
شهریور

-  به مطالبی که قبلا گفته بودین یه مروری کردم. احساس می کنم این بسته پیشنهادی خیلی آشنا ست. لااقل چیزهایی که در موردش می گین در عین حالی که تازگی داره و جالب بود برام، آشناست. یه جوری انگار اسمش رو قبلا شنیدم. اسم خاصی داره این بسته ؟

+  بله خب. اسم که داره. منتهی می خواستم ورای از اسمی که رایج شده، در مورد خودش صحبت کنیم (1) و درگیر اسمش نشیم که وااای بازم فلان و وااای دیگه چقدر شعار و غیره..

-  واقعا؟ یعنی ممکنه این حرفها رو بزنم؟

+  ممکنه. احتمال یک درصد که هست. چون برخی ها اینقدر قشری و سطحی به این بسته نگاه کرده اند که عمقش رو درک نکردن و به نظرشون شعاری و مسخره (2) و تکراری اومده.


           


-  مگه چه عمقی داره که از شعار درش می یاره؟


  • فاطمی
۰۳
شهریور

دیدی یا شنیدی بعضی ها می نالن که آخه خب فلانی که ادعاش می شد چرا ؟ یا فلانی که مذهبی بود چرا؟ یا فلانی که اینقدر بافرهنگ رفتار می کرد چرا؟

این جمله ناشی از همانی است که در مطلب قبل گفتیم. " عمل ما آدم ها، مبتنی بر باورها و ارزشهایی است که داریم." اگر کسی سلام کردن و مودبانه رفتار کردن رو ارزش حساب نکنه و ارزش ندونه، مسلما هیچوقت مودبانه رفتار نمی کنه. می گی نه یه نگاه به بچه ها بنداز که چقدر راحت و فارغ از هر آداب و ارزشی ساده رفتار می کنن. اگر چه که بازم آن ها فطرت (1) پاکشون جهت ده زیبایی های رفتاری شون هست...

-  نمی شه حالا من عقیده و فکر دیگری داشته باشم و رفتار دیگری؟

+ چرا نمی شه. شدنش که می شه. منتهی اینجا یک شکافی به وجود می یاد. وقتی رفتار انسان بر پایه فکر ارزشی ای که داره نباشه، بالاخره پایه ی دیگری که داره. فکر غیر ارزشی . یا فکر منفی. گاهی می شه هوا و هوس. گاهی که دیگه خیلی زاویه انحرافش از باورهای اصیل زیاد باشه می شه گناه

- اووووووه. دیگه خیلی دارین تند می رین. گناه؟

 

                   سرگردان


  • فاطمی
۰۲
شهریور

در مطلب قبل، کمی در مورد ویژگی هایی که بسته پیشنهادی او برایمان دارد صحبت کردیم. ادامه صحبتمان را پی می گیریم.. خب بفرما بگو..

- این بسته پیشنهادی را می توانم مانند بسته های شارژ  موبابل و بسته های اینترنت انتخاب کنم و هزینه ای اندک هم بدهم و خود به خود وقتی تمام شد به من هشدار بدهد؟

+ یعنی می خواهی بسته را انتخاب کنی و بگذاری گوشه ای؟ نه این از آن بسته ها نیست که! ... این بسته را اگر انتخاب کنیم، خود به خود جاری در زندگی مان نمی شود(1). هشدار نمی دهد که در حال تمام شدن است و این مقدار دیگر باقی مانده است.

- این دیگر چه نوع بسته ای است پس؟ انتخابش که بکنی، خود به خود به کار نمی افتد و جاری در زندگی ام نمی شود؟


رفتار مبتنی بر باورها               


+ نه تو خودت باید جاری اش بکنی(2). این بسته مانند جعبه ابزاری است که دست تو ابزارهای مختلفی را داده است. تذکرت می دهد[3] که بیشتر جاری اش کنی.

- اما شاید من بلد نباشم چطور از ابزار جعبه ابزار استفاده کنم؟

+ داخل بسته بروشور آموزشی دارد. فکر کردی همین طور ابزار می دهد و رهایت می کند؟ نه. بسته کاملی است. آموزشت می دهد. همراهت می شود(4). برایت دل می سوزاند. اگر اشتباه کنی خطایت را می گوید و ندید هم می گیرد (5) و کمکت می کند که جبرانش کنی(6).

- پس بگو مثل چرخ خیاطی است که  ...

  • فاطمی
۰۱
شهریور

 

-        می خواهم خودم انتخاب کنم.. نمی خواهم تو یا دیگری برایم قالبی را تحمیل کنی..

·        خیلی خوب و عالی است. مرحبا به این روحیه انسانی ات که قرین اختیار و انتخاب است..

انتخاب آن جا معنا دارد که حداقل دو چیز را داشته باشی و یکی را باید برگزینی. و او که روحیه انتخاب را به تو داده است، همه جا این حداقل دوتا بودن را قرار داده است. می توانی او را انتخاب کنی. می توانی غیر او را انتخاب کنی.. مهم این است که تو، اهل انتخاب باشی و می دانی که بر این انتخابت هم مسئولی و پرسش می شوی که خب، حالا چرا آن را انتخاب کردی؟(1) مهم تو هستی عزیز دلم..

در زندگی، قالب ها، سبک ها، شیوه های مختلفی برای زندگی کردن و ادامه دادن حیات آدمی وجود دارد.. تو ، کدامیک را می خواهی انتخاب کنی؟ می دانی که مهم ، تو هستی عزیز تر از همه ی هستی...

همه پیشنهادهایشان را برایت دارند. او هم پیشنهادی به تو می دهد. تا تو ، کدامیک را خریدار باشی و برگزینی ..



انتخاب


آن چه او برایت برگزیده است و پیشنهاد می دهد همانی است که منطبق بر ویژگی هایت است. زیرا او، خودش تو را آفریده و خودش گفته که هدایتت می کند.. مهم این است که تو، با حق انتخابت، بخواهی که او، را انتخاب کنی و او، هدایتت کند..

  • فاطمی