وعده

وَعَدَ اللَّهُ ...

وعده

وَعَدَ اللَّهُ ...

وعده

این جا، من هستم و شما هستید و " خدا "
فقط برای او، می نویسم
فقط برای او، بخوانید
فقط برای او، عمل کنیم
بلطف و رحمت و توفیق " خدا "

-----------------------------------

پیشنهاد: مطالب را از ابتدا بخوانید..
پیشنهادی دیگر: به راحتی از خواندن پاورقی ها نگذرید.. نور آن جاست..
درخواست: سعی کنید نظرات خصوصی مگذارید تا دیگران نیز از حضور و نظرات شما بهره مند شوند.


-------------------------------------------

ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین
ناله من گوش دار و درد حال من ببین

از میان صد بلا من سوی تو بگریختم
دست رحمت بر سرم نه یا بجنبان آستین

یا روان کن آب رحمت آتش غم را بکش
یا خلاصم ده چو عیسی از جهان آتشین

یا مراد من بده یا فارغم کن از مراد
وعده فردا رها کن یا چنان کن یا چنین

یا در انافتحنا برگشا تا بنگرم
صد هزاران گلستان و صد هزاران یاسمین

------------------------------
تمامی مطالب این وبلاگ تولیدی است.
باشد مقبول حق و رضای حضرات معصومین علیهم السلام افتد.



طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۵ خرداد ۹۵، ۱۱:۳۲ - قلب عشق
    مرسی

گرفتارست دل در قبضه حق

پنجشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۰۰ ق.ظ


صحنه اول: داخلی اتاق مطالعه مرد خانواده روی صندلی نشسته و خیره به بازی بچه هایش ، با خود بلند فکر می کند.

اخیرا خیلی ساکت شده بود. حرفی، بحثی، اظهار نظری نمی کرد. با خودم گفتم لابد دیگر نظراتش با من تفاوت ندارد و حرفهایمان یکی شده است. اما چند بار در چهره اش کمی ناراحتی را خواندم. چند باری که حواسم به تلویزیون و لب تاب و کارهایم نبود و چهره اش را نگاه می کردم. ازش که می پرسیدم نظری نداری؟ می گفت نظر شما خوبه دیگه. اوایل خیلی به این جمله توجه نمی کردم ولی الان که مدتی گذشته و دیگر کسی نیست با نظراتم مخالفت کند و حرفی بزند، به فکر فرو رفته ام. یعنی واقعا نظرم را قبول دارد ؟ یا برای دلخوشی من نظرش را نمی گوید؟ هیچ جور نمی توانستم بفهمم و فقط دست به دامان خدا شدم و دعا کردم که این حالتش اگر درست نیست ، خوب و درست شود...

 

صحنه دوم: خارجی حیاط هیئت فاطمیه در حال کفش پوشیدن خانم خانواده

-        مرضیه جان، چند وقته احساس می کنم ناراحتی. چیزی شده؟

-        نه خانم. چیزی نشده.

-        مطمئنی؟ رابطه ات با همسرت خوبه؟ مشکلی چیزی نیست؟

-        نه خانم. خوبه الحمدلله. همه چی آروومه. یعنی در اصل من دیگه بحث نمی کنم. سکوت کردم دیگه. آروومه خداروشکر.

-        سکوت کردی؟ سکوت که خوب نیست.

-        چرا خانم خوبه. من خوبم. باور کنین. ممنون از پیگیریتون. با من امری ندارین؟ باید برم منزل.. خدانگهدار خانم جانم.

 

صحنه سوم: داخلی منزل خانم رسولی هر دو روبروی هم نشسته اند

-        مرضیه جان ببین، خسته شدی که سکوت کردی.

-        بله خسته شدم. چقدر باهاشون بحث کنم. در مورد همه چی اختلاف نظر داریم. پایه فکری مون یکی هست ها. تو روش ها با هم اختلاف نظر داریم. من با بچه 30 دقیقه که درس کار می کنم می گن بسشه خیلی زیاد شد. 20 دقیقه باید کار کنی. وقتی مجتبی 50 دقیقه رو راحت می شینه چرا من با 20 دقیقه تمومش کنم؟ اونم وقتی که دارم با بازی باهاش درس کار می کنم نه خیلی جدی و خشک؟ یا مثلا .. ولش کنین خانم رسولی.

-        این ها که قبلا هم بوده مرضیه جان. چیز جدیدی اتفاق افتاده که این طور چند وقته غمگین شدی؟

-        چی بگم..

برای چند دقیقه ای سکوت حکمفرما می شود. خانم رسولی با محبت به مرضیه نگاه می کند و مرضیه سرش پایین است و بغض کرده است.

-        چی شده مرضیه جان؟

-        چی بگم خانم رسولی.. هر چی از دهنشون در اومده به من گفتن. مگه من چی کار کردم؟ مگه من بی احترامی ای بهشون کردم؟ هی به خودم می گم نه. خسته بودن و خستگی شون رو سر تو خالی کردن ولی آخه آدم بالغ و این حرفها. خانواده همسرم برای مهمانی آمده بودند. رفتار خیلی بدی با من داشتند ولی همسرم اصلا نه حرفی زد، نه دفاعی کرد. بعدش هم که باهاشون صحبت می کنم می گن هر چی می گفتم وضعیت بدتر می شد. یکی نیست بگه به خاطر کوتاهی های خودت خانواده ات من رو فحش بارون کرده اند. اون جا دفاع نکردی، بعدش دفاع نکردی، چرا نمی گی حق با تو بوده وقتی می دونی من کاری نکردم. من که گفتم ....

(صحنه داد و بیداد خانواده مرد با خانم خانواده در حین تعریف کردن جریان برای خانم رسولی.. صدا فقط موسیقی )

 

          احقاق حق


صحنه چهارم : خارجی داخل ماشین، داود در حال رانندگی، بچه ها خوابیده اند، مرضیه آرام و با لحنی مهربان می گوید: )

-        داووود، من روی اتفاقی که اون روز افتاد خیلی فکر کردم. به اینکه اگه این جریان رو پدر من با شما انجام داده بود من چه کاری باید می کردم. شاید همون کاری که شما کردی. شاید ازت دفاع می کردم. یا شاید اگه نمی تونستم ازت دفاع کنم و بدتر می شد ، پدرم رو آروم می کردم و خوبی هاتو یادآوری شون می کردم. و بعدش باهات صحبت می کردم و دلداری ات می دادم که اشتباه می کنن و تو خیلی خوب برخورد کردی. و باز هم بعدترش با پدر و مادرم صحبت می کردم که داوود خیلی حواسش به من هست. خیلی برای بچه ها زحمت می کشه. خیلی اخلاق خوبی داره و خوبی هاتو اونقدر براشون می گفتم و ازت دفاع می کردم چون احساسم این بود که حق با تو بود نه پدر و مادرم. به هر حال، من پدر و مادرت رو دوست دارم حتی اگه بهم بدترین فحش ها رو بدن.. خدا حفظشون کنه.

داوود به فکر فرو می رود و با خود می گوید: واقعا چرا سر مرضیه داد و بیداد کردند و بهش فحش و ناسزا گفتن؟

 

صحنه پنجم این داستان بستگی به این داره که داوود و ما که امثال داوود هستیم، چقدر در فکرکردن هامون طرف حق رو بگیریم و بتونیم حق رو درست ببینیم. شما صحنه پنجم این داستانتون ، صحبت کردن با پدر و مادرتون و دفاع از حق و حقوق همسرتون به صورت خیلی مهربانانه و با روشی هوشمندانه هست یا رها کردن این قضیه و گفتن اینکه دیگه حالا که گذشته؟ همه ی ما در حال نوشتن سکانس های داستان زندگی خود و دیگران هستیم.


امام صادق علیه السلام : اِنَّ لِلمُؤمِنِ عَلى المُؤمِنِ سَبعَةَ حُقوقٍ، فَاَوجَبُها اَن یَقولَ الرَّجُلُ حَقّا وَ اِن کانَ عَلى نَفسِهِ اَو عَلى والِدَیهِ، فَلا یَمیلَ لَهُم عَنِ الحَقِّ؛

مؤمن را بر مؤمن، هفت حق است. واجب ترین آنها این است که آدمى تنها حق را بگوید، هر چند بر ضد خود یا پدر و مادرش باشد و به خاطر آنها از حق منحرف نشود.

مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج 9 ، ص 45. بحار الأنوار(ط-بیروت)، ج 71، ص223

 

روایت خیلی زیبا و عجیبی است. عجیب از این لحاظ که بارها چنین صحنه هایی رو دیده ام و برایم تعریف کرده اند و خیلی ها به خاطر پدر و مادرشون، یا وجهه اجتماعی و .. خودشون از حق گذشتند.. حق رو پوشوندند. چون اندیشه شون بر مبنای ملاک حق، نمی چرخید.. خدا کمکمان کند اندیشه های حق گرایانه، احساس و رفتار حق مدارانه داشته باشیم و حق الناسی اینچنینی، بر گردنمان نباشد.


پای درس استاد قرائتی نشستن و یاد گرفتن در مورد حق الناس  هم، توفیقی است..

 

نظرات  (۹)

احسنت.
همه ما نویسنده پرده های زندگی خودمون هستیم.
کاش خوب بسازیمش
پاسخ:
سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار
بله نویسنده های قدری هستیم.. الهی که بتونیم قوتمون رو در جهت خوبی ها، نشان دهیم.
آمین به دعای خوبتان
ممنون از حضورتون. لطف و نظر زیباتون..
الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی
  • تبسّمِ عشق
  • فیض بردیم

    پای درس استاد زهرا فاطمی هم نشستن و یادگرفتن هم، نعمتی ست :))

    مطلبتون واسه ما مجردها خیلی خوب بود

    حداقل میتونیم از حالا روی خودمون کار کنیم و تجربه کسب کنیم واسه روز مبادا..:)

    چند نکته دیگه هم برداشتم و باشد که خدا بیشترتر بهمون عنایت کنه

    خدا حفظتون کنه

    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار..
    لبتان پر تبسم، قلب و روح و روانتان نیز پر تبسم باشد الهی

    الهی که اندیشه تان از منبع فیض الهی پر فیض  باشه خواهر خوبم.
    تجربه برای روز مبادا :) زرنگی ها.. بارک الله.. خدا توفیقاتت رو  روزافزون کنه الهی.. تجربه هاتون پر خیر باشه الهی..

    نکته هایی که برداشت کردین رو برای ما هم بگین.. ما هم چیزی یاد می گیریم.. نوشته های تون هم ثبت و ضبط می شه و بعدها یادآوری خوبی خواهد شد..
    نکته ها را یادداشت کردن هم هنری است.. مرور آن ها عجیب است و جالب.. تجربه اش را داشته اید؟ دفتری فقط برای نکاتی دو سه جمله ای..

    الهی که پر برکت باشید هر کجا که هستید. ممنون از دعاتون. حضورتون و دل با صفایی که باهاش ما رو همراهی می کنین و بهمون انرژی می دین.. خداوند انرژی های الهی رو نصیبتون کنه الهی..

    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی

    زندگی چیزی است که امروز مینویسی
    پس چیزی ببنویس که فردا از خواندن آن لدت ببری
    .
    .
    .
    :)
    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار
    احسنت.. و فردا منظورتان قیامت است دیگر..
    زندگی، لحظه ی حال را دریافتن است.. تا لحظه حالت را چقدر بتوانی به معبود وصل کنی که هنر مومن در این است که فانی را به باقی پیوند می دهد..

    اون چند جمله ای که به جاش نقطه گذاشتین رو هم برامون می نوشتین. استفاده می کردیم.. خیلی ممنونم که برامون می نویسید و بیشتر یادمون می دین. هم شما و هم دیگر بزرگواران.. خدا خیرتون بده

    الهی که لحظه هایتان باقی و زندگیتان پایدار باشد
    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی
  • تبسّمِ عشق
  • سلام جانِ دلم

    بله از این دفترچه، سررسید ها خیلی دارم که توش پر از نکته هایِ رنگارنگ و جورواجورِ، که بعضی جاهاش از هردری نوشتم..

    بعضی هاش هول هولکی و بعضی هاش تمییز و خوش خط...خیلی جالبه!:)

    شما واسمون یه داستان واقعیتِ کوتاه نوشتین ولی من این نکته هارو واسه خودم نوشتم...:)

    بهم نخندینا....

    + گذشت.گذشت.گذشت؛ فکرنکنیم با گذشت کردن شخصیتِ خودمون رو از بین میبریم، و یا تحقیر میشیم، وقتی گذشت میکنیم منتظر اصلاحِ طرفِ مقابلمون نباشیم، بلکه این یه اصلاحِ درونیِ، با گذشت کردن صبرِ خودمون رو میبریم بالا و اجر اخروی رو واسه خودمون خریدیم، باگذشت کردن داریم دوام زندگیمون رو رقم میزنیم ووو

    +هیچ وقت به کسی که جزیی از زندگیمون شده توهین نکنیم، همیشه هواشو داشته باشیم، نه خودمون مرتکب رفتارهایِ نادرست بشیم و دهانمون رو به حرف هایِ بی ادبانه آلوده نکنیم و در قبالش هم اجازه ندیم کسی به خودش اجازه بده به همسرمون و خانوادش بی حرمتی کنه با شیوه ی صحیح..

    +همیشه صبوری پیشه کنیم، اگه ازدواج نکردیم رویِ خودمون کار کنیم و خودمون رو آماده کنیم، غر نزنیم که از ویژگی هایِ آدم هایِ بداخلاقِ و همینطور لجبازی رو بذاریم کنار که رفتاری بسیار بچه گانه و منشا اختلافِ..

    + برای اینکه محبت و مودت رو زیاد کنیم، همیشه خانه رو ترو تمییز نگه داریم که باعث نشاط روحیِ خودمون میشه، همیشه همسرمون رو بدرقه کنیم وهمینطور استقبال، و با گرمیِ دستامون امید و لذتِ برگشت به خونه رو درونِ همسرمون ایجاد کنیم..

    +اگه خدایی ناکرده همسرمون از دستِ خانوادمون گله منده و شکایت میکنه و عصبانیِ، ما به این اتفاق دامن نزنیم و بر خلافش رفتار کنیم و کاری کنیم که این ماجرا برعکس بشه و به محبت بیشترتر ختم بشه..که همه ی این ها به توانایی و کسب تجربه ی خودمون بستگی داره...

    احترام،احترام میاره...

    +ووو

    # واقعا الآن نمیدونم چه فکری دارین میکنین راجع به من اما واقعا همینجوره، و من این نکته هارو نوشتم و چند دقیقه ای داشتم فکر میکردم ..

    شایدم بعضی هاش بی ربط باپستتون باشه ولی باید توجه داشت که ممکنه ما یه پستی رو بنویسیم اما خیلی نتایج و پیامدهایی به دنبال داشته باشه..

    :))))

    خدا بخیر کنه :))

    برقرار باشی خانوم گلِ نازنین

    پاسخ:
    سلام و رحمت و برکت و درود خدا بر شما خواهر گلم..
    الهیییییییی.. چقدر خوشحال شدم برام نوشتین.. چقدر دوست داشتم کنارتون بودم و بازهم نکته هایی رو برام می گفتین.. الحمدلله از این قرب مجازی و جلسه ذکر و یاداوری و اموزشی که برام داشتین..
    مطمئن باشید ارزشمندتر شده اید با این تفکر نوشت ها و عادات زیبایی که دیدم در شما هم هست..
    الحمدلله.. برقرارتر و پاینده تر باشید و الهی که خداوند تاییدتان کند..

    من خودم هم بارها مطالبی که می نویسم رو می خونم.. خودم هم بارها یاد می گیرم. نکته هایی عمیق تر..
    ذهن ریاضیِ خوبی دارید.. احسنت.. لذت برد.

    بله خب.. لطف خدا بود.. در قالب های مختلف، نکات مختلف را رساندن از مدد الهی است و خدا را شاکرم.. الهی که لطفتش مستدام باشد برای همه و مددش دستگیرمان..
    مطمئن باش خواهرگلم، بارها نوشته ات رو می خونم.. بارها نظرات دوستان رو می خونم و روش فکر می کنم..
    خداوند حفطتون کنه و توفیق قرب مجازی و علم اموزی با شما را روزی مان..

    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی
  • من و غریبه
  • احسنت به نوشته زیبا تون بانو ...
    زیبا و پر محتوااا 
    همچنین ممنون از حضورتون 
    خوشحال شدم زیاااد 

    در پناه حق باشید 
    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار
    ممنون از لطفتون و دید زیبایی که دارید.. قلبتون پر نور باشه الهی..
    منم خوشحالم از آشنا شدن با بزرگوارانی چون شما.. الهی که اندیشه هایتان الهی

    دوست دارم نظرتون رو راجع به موضوعی که در هر مطلب یا چیزهایی که به ذهنتون می رسه یا نکاتی که دارین برامون بنویسن.. ازم دریغ نکنین..

    الطاف الهی مضاعف روزیتان باشه الهی...
    زنده باشید به حیات طیبه الهی
  • پرواز سپید
  • سلام
    همه چیز زیبا بود و البته روایت زیباتر! دقت نظر معصوم روی علی والدیه خیلی جالب بود قابل توجه آقایون که حق خانومشون رو به اطر پدرو مادری پدرو مادرشون ندید میگیرند!
    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار..
    احسنت که روایت را زیباترین دیدید.. همین طور است. هرچه داریم از نور روایات است..
    بله قابل توجه ما و اقایون. همه.. حق اولویت داره همه جا اما بااحترام و با تواضع و .. این ها هم حقی است بر گردن ما..
    الهی که بتونیم تمامی حقوق را رعایت کنیم و رعایت یک مورد، ما را از مورد دیگر غافل نکند..

    ممنون از حضورتون. دید زیبا و دقت نظری که دارید و نکته ظریفی که باعث شدید بیاندیشیم و بنویسیم..

    الهی که توفیقاتتان الهی تر و روز افزون تر باشد..
    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی
    سلام. این پست بیشتر داغ دلم رو تازه کرد تا اینکه غمی برداره از دوشم! ههه!
    :)
    ان شالله که همه همینطور باشیم. من برای فرزندانم دعا میکنم که من رو در گاه هایی که خدای ناکرده در مواجهه با همسرانشون، در ظلمت فرو میرم بیرون بکشند به سمت نور. ان شالله.
    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار
    دعاهای زیبایی کردید.. الهی که داغ دلتان با حضوری که در لحظه حالتان دارید و گذشته را به ورطه گذشته می فرستید به حالی شاد بدل بشه و غم و غصه هایتان از نورانیت حضورتان در همین لحظه ای که خداوند برایتان زیبا افریده است برطرف بشه الهی..
    الهی که نسلی صالح و پر معنویت و عبدداشته باشید که همه چیز در همین است.. بندگی.. به معنای ژرف و وسیع آن..

    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی
    سلام خواهرم
    ببخشید واقعا اصلا یادم میره کسی دیگه هم میاد پستامو می خونه :)
    همینطوری هر چی تو دلم میادو مینویسم :)
    بخشید دیگه تکرار نمیشه
    موفق باشید
    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار
    بله ما که می اییم برای خواندن. بقیه دوستان هم می آیند. بالاخره بازدید کننده ها هستند. خوبه از اتفاقات اطرافتون داستانی، نقلی چیزی بنویسید و برداشت مثبت یا دعا یا نکته ای رو به ما بگین.

    شمابزرگوارید.. رمز دار نوشتن هم هنری است..

    الهی که شاد و سرحال باشید همیشه خواهرم
    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی
  • سید مجتبی امین
  • سلام
    احسنت، درود بر شما
    ذهن خلاقی دارید و قطعا پیگیری خواهید شد.
    خدا روز به روز توفیقاتتون رو بیشتر کنه.
     یا علی
    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما سید بزرگوار..
    دید زیبا بین شماست و نور کلام الهی.. خداوند توفیق دهد بتوانیم زیبایی های کلام را نشان دهیم.. فقط نشان دادن.. ما از خود هیچ نداریم..
    ممنون از لطف شما و پروردگار عالمیان که نعمت میدهد و روزی رسان اندیشه هایمان است.. الهی که عامل باشیم..
    الحمدلله به زبانتان که دعا در آن می چرخد و ممنون از دعایتان..

    الهی که تمامی توفیقات خیر روزیتان باشد و نیت هاتان الهی تر از دیروز ها..

    زنده باشید به حیات طیبه الهی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">