وعده

وَعَدَ اللَّهُ ...

وعده

وَعَدَ اللَّهُ ...

وعده

اصحاب حسین علیه السلام، دنیای باقی را فدای حسین علیه السلام کردند.

دنیای فانی و باقی را با تمام لذات و خوشی هایش ، برای حسین، فدا کن.

آنوقت بگو:

لبیک یا حسین

آخرین نظرات

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سبک زندگی اسلامی در منازعات» ثبت شده است

۰۲
آبان

صدای فریاد و فحش‌هایش را که می‌شنیدم، لرزیدم و بدم آمد. با خودم عهد کردم من، مثل او، نشوم.

دروغ و دورویی‌هایش را که دیدم، بدم آمد و با خودم عهد کردم من، مثل او، نشوم.

بی‌توجهی و همدلی نکردن‌هایش را دیدم، دلم شکست و بدم آمد. با خودم عهد کردم من، مثل او، نشوم.

ادب و راست گویی

 

  • بانو فاطمی
۰۱
دی

خمیازه پشت خمیازه. خیلی خوابش می آمد. قرص ضد حساسیت هم خورده بود و حسابی گیج شده بود. فرزندان کوچکش بازی های پر سر و صدا می کردند. نمی توانست بر خواب غلبه کند. همان وسط خوابید.

صدای گرومپ.. از جا پرید. ترسیده بود. یک چیزی افتاده بود رویش و او را از خواب ناز بیدار کرده بود. چشمش به فرزندش افتاد. چنان نعره ای زد و حمله کرد که او را بزند گویی قاتلی درنده خوی را گرفته است. مادر دخالت کرد و خود را سپر بچه قرار داد و بچه را در آغوش گرفت و از آن مکان برد.. حرفهای نه خوبی بود که از دهان پدر شنیده می شد و ... صدای پدر دیگر نمی آمد. خوابش برده بود.

... اشکهای مادر روی صورتش خشک شده بود و با دستانش اشکهای فرزندش را پاک می کرد. درِ اتاق را بست و با آن ها شروع کرد به بازیهای نشستنی تا پدر بتواند بخوابد و ...


حق الناس


از این دست صحنه ها چقدر تو زندگی های خودمون و اطرافیانمون پیش می یاد؟

 

  • بانو فاطمی
۱۲
آذر


صحنه اول: داخلی اتاق مطالعه مرد خانواده روی صندلی نشسته و خیره به بازی بچه هایش ، با خود بلند فکر می کند.

اخیرا خیلی ساکت شده بود. حرفی، بحثی، اظهار نظری نمی کرد. با خودم گفتم لابد دیگر نظراتش با من تفاوت ندارد و حرفهایمان یکی شده است. اما چند بار در چهره اش کمی ناراحتی را خواندم. چند باری که حواسم به تلویزیون و لب تاب و کارهایم نبود و چهره اش را نگاه می کردم. ازش که می پرسیدم نظری نداری؟ می گفت نظر شما خوبه دیگه. اوایل خیلی به این جمله توجه نمی کردم ولی الان که مدتی گذشته و دیگر کسی نیست با نظراتم مخالفت کند و حرفی بزند، به فکر فرو رفته ام. یعنی واقعا نظرم را قبول دارد ؟ یا برای دلخوشی من نظرش را نمی گوید؟ هیچ جور نمی توانستم بفهمم و فقط دست به دامان خدا شدم و دعا کردم که این حالتش اگر درست نیست ، خوب و درست شود...

 

صحنه دوم: خارجی حیاط هیئت فاطمیه در حال کفش پوشیدن خانم خانواده

  • بانو فاطمی