وعده

وَعَدَ اللَّهُ ...

وعده

وَعَدَ اللَّهُ ...

وعده

این جا، من هستم و شما هستید و " خدا "
فقط برای او، می نویسم
فقط برای او، بخوانید
فقط برای او، عمل کنیم
بلطف و رحمت و توفیق " خدا "

-----------------------------------

پیشنهاد: مطالب را از ابتدا بخوانید..
پیشنهادی دیگر: به راحتی از خواندن پاورقی ها نگذرید.. نور آن جاست..
درخواست: سعی کنید نظرات خصوصی مگذارید تا دیگران نیز از حضور و نظرات شما بهره مند شوند.


-------------------------------------------

ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین
ناله من گوش دار و درد حال من ببین

از میان صد بلا من سوی تو بگریختم
دست رحمت بر سرم نه یا بجنبان آستین

یا روان کن آب رحمت آتش غم را بکش
یا خلاصم ده چو عیسی از جهان آتشین

یا مراد من بده یا فارغم کن از مراد
وعده فردا رها کن یا چنان کن یا چنین

یا در انافتحنا برگشا تا بنگرم
صد هزاران گلستان و صد هزاران یاسمین

------------------------------
تمامی مطالب این وبلاگ تولیدی است.
باشد مقبول حق و رضای حضرات معصومین علیهم السلام افتد.



طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۵ خرداد ۹۵، ۱۱:۳۲ - قلب عشق
    مرسی
۰۲
خرداد

 

اگر به یاد حضرت حجت باشی، با ذکر نامش، با صلوات بر او، با هر صبح، دعای عهد خواندن و سلام دادن های سحرگاهی، با مناجات های اخر شب و خواندن دعای سلامتی اش، در هر ساعت... به هر طریقی، اثرات فراوانی برایت دارد.


«وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیکُمْ وَمِیثاقَهُ الَّذِی وَاثَقَکُم بِهِ»؛( سوره مائده، آیه 7.)

«نعمت خدا را یاد کنید و عهدی را که از شما درباره آن پیمان گرفته است و شما گفتید: شنیدیم و اطاعت کردیم (فراموش نکنید)».


یاد او 1

وجود مقدّس ولی عصرعلیه السلام میثاق الهی است و ما مأمور به یاد او هستیم.

 

السلام علیک یا میثاق اللَّهِ الّذی اَخَذَهُ وَ وَکَّدَه؛( زیارت آل یس، مفاتیح الجنان.)

سلام بر تو ای پیمان خدایی که خداوند از مردم گرفته و بر آن تأکید کرده است.

 


او به یادت است، ...

  • فاطمی
۰۶
ارديبهشت

 

نخوان که تو هم سرگردان می شوی:



لا اله الا لله.. (1) خدایا جز تو، اله ی نیست و ندارم .. با تمام وجود می گویم که ندارم..

الحمدلله رب العالمین.. خدایا ممنونم که اجازه ام دادی و توفیقم دادی بر ذکر لا اله الا الله (2)..


حیف است صلوات نفرستی .. اللهم صل علی محمد و ال محمد (3).. خدایا درود و رحمتت را خیلی وسیع، بفرست بر محمد و آل محمد..


ذکر الله


 آخ یادم رفت قرار بود استغفار کنم، ماه رجب است .. استغفرالله و اسئله التوبه.. خدایا از تو طلب می کنم... و باز هم شکرت را می کنم تا باز هم به من بدهی: الحمدلله رب العالمین..

  • فاطمی
۰۲
ارديبهشت

سکوتی عمیق حکمفرما شده است. عمق سکوت، تمام وجودش را گرفته است. یاد مادربزرگ می افتد. یاد پدربزرگ... که هر دو از این دنیا رفته اند. لحظاتی که به خاک می سپردندشان.. چهره پدربزرگش را که مهر بر چشمانش دارد و رنگ به رو ندارد ... داخل قبر می شود.. تمام بدنش کرخت شده است. هیچ حرکتی ندارد. باید کفن بپوشد.. ملحفه اش را دور دستانش می پیچد و دستانش به بدنش چفت می شوند.


چشمانش را می بندد و به یاد داستان سیاحت غرب، با خود می گوید : و من مردم... هیچ حسی در بدن ندارد.. تمام توجه ش به جنازه اش است که حالا او را از کمی بالاتر می بیند. ملحفه ای که دور خودش پیچیده و چشمانی که بسته است. چه سبک بال شده است.


یاد مرگ


تا سقف می رود و فاصله اش که از جنازه بیشتر می شود ترس، تمام وجودش را در بر می گیرد. نکند مرده ام؟ واقعا مرده ام؟ اگر مرده باشم چه کنم؟ من که هنوز نمازهای قضا زیاد دارم. من که هنوز روزه هایم را نگرفته ام. مادرم را ناراحت کرده ام. پول قرضی از این و ان دارم. وصیت نکرده ام که. گناهانم را چه کنم؟ خدایا مرا به کجا می بری با این همه گناه.. وای چه کنم؟ حالا چه کنم؟ بلند شو.. نمیرررررر.. نمیرررررررر...

  • فاطمی
۲۸
فروردين

نوشتن از چیزهای دم دستی، هم سخته هم آسون. خوندن این نوشته ها ولی خیلی سخته. چون دم دستی است. خودت می دونی . ولی باید طوری بخونی که انگار تازه می خواهی یاد بگیری. یا طوری بخونی که اگر قبلا عمل نمی کردی، الان عمل کنی. خنثی نباشه رفتار.. و این سخته. چون تکراری هست برات و در عین اینکه تکراری هست، باید خودت رو از این تکرار رها کنی ، و نو، ببینی اش.. نودیدن برای استفاده بردن.. والا که اگر درگیر تکرار نمی شوی و استفاده ات را می بری که مرحبا..

 

تشکر و قدردانی کردن


+ پفیلا براش می خرد.. انتظار دارد کودک از او تشکرکند.. تشکر نمی کند.. پفیلا را می خورد و انگار نه انگار.. : این همه برات چیز می خرم ی تشکر هم نمی کنی.. دیگه برات نمی خرم هیچی.

 

+ مقداری پول نیاز داشت. به او دادم . تشکر کرد اما رفت و دیگر پشتش را هم نگاه نکرد. ناراحت شدم. نه به خاطر پولش، نه. پول که چرک کف دست است. لااقل یک احوالی از من می پرسید من که کمکش کردم...

 

  • فاطمی
۲۴
فروردين

به دستانت بنگر.به پاهایت.  به وجودت، به قلت، به باطنی که در تو نهفته است، به تک تک سلول ها و روحی که در آن ها جاری است...

نگاهی نه از سر پرسش، نه از سر بی تفاوتی و ...

نگاهی بیانداز برای کشف، برای شناختن، برای معرفت...

تو، یک، آیت خدا هستی(1)

 

                    اسمان ها


هر روز، همه چیز تغییر می کند. عالم در جریان مداوم است و هیچ پدیده ای در عالم، در دو لحظه، در یک حالت نیست. بی حرکت و بی جربان بودن یک شی، به معنای نابودی اش است. وجودت هم در حرکت است.. تو همواره با تمام هستی، در جریان هستی.. جریان داری.. تو جزئی از هستی، هستی..

 

اما یک فرقی بین تو ، و دیگر جریانات است..

  • فاطمی
۰۸
فروردين


-        شد من بخوام کاری بکنم شما تایید کنید؟ خسته نشدین از بس مخالفت کردین؟


 

  • فاطمی
۰۵
فروردين

 

 

سلام

سال نو همگی مبارک..

چه لذتی دار در جوار امام ، سال را نو کنی و وجودت را به امام بسپاری...

همه وسایلت را بدهی و فقط خودت باشی و یک برگه ی عبور، و صفی که ایستاده ای تا به درگاه نایبش راهت بدهند.. صف جلو می رود و تو با اشک، لذت انتظار را دوچندان می کنی...

 

 

14 صلوات می فرستی تا سلامتی نایبش را خداوند، تضمین کند و وقتی به درگاه راهت می دهند، چون کبوتری به پرواز در می آیی و همه وجودت پر از او می شود و آرام می نشینی...

شوق دیدارش تو را گرفته است و ایکاش همیشه تو را بگیرد...

 

الحمدلله که تو هم، میان این جمعیت عظیم اطاعت گویان امام خامنه ای بودی...

 

 


  • فاطمی
۱۵
اسفند


مدتی است حقوقم کم شده. امسال که از عیدی هم خبری نیست. به جای اینکه طلبکارشان شوم، بدهکار هم شده ام. خدایا تو که روزی رسان مایی، پس چرا نمی رسانی؟ من چطور این خانواده را با این چندرغازیکه هست مدیریت کنم؟

 

فشار عصبی رویم است. بر می خیزم و وضویی می گیرم تا کمی آرام تر شوم. باید درسم را بخوانم و امتحان جامع را که نتیجه تمام تلاشهایم است به خوبی بدهم اما چگونه می توانم درس بخوانم؟ تمرکز ندارم. از طرفی نمی توانم وقتم را صرف کار و پول در آوردن بکنم. حیف است که نتوانم این امتحان را پاس کنم. خدایا چه کنم؟


  • فاطمی
۰۹
اسفند

                                                           ای پیامبر . . .

                               ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم(1)

          رحمت


  ای پیامبرم

  ما تو را رسول فرستادیم (2)

  بشارت بدهی (3)

  بیم دهی (4)

  برایشان استغفار کنی (5)

  میانشان قضاوت کنی (6)

  الگویشان باشی (7)

 

  همه و همه را گفتیم .. تا بدانی ما تو را جز رحمت، برای عالمیان نفرستادیم..


 

  • فاطمی
۰۴
اسفند

صدای موسیقی . . .

   صدای پیامک  . . .

     صدای تیک تاک ساعت . . .

        صدای تلاوت . . .

 

لحظه ای درنگ کن.

.

.

.

  • فاطمی
۲۸
بهمن

 

برای انجام تکالیفش نیاز به خط کش داشت. باید خط ها را اندازه می گرفت تا بتواند بنویسد این خط ها هر کدام چند سانتی متر است. خط کش را آورد و اندازه اش را زد.. 3 سانتی متر. 5 سانتی متر.. و همین طور تند و تند اندازه ها را می نوشت و راحت تشخیص می داد. به خط پنجم و ششم که رسید شروع کردن به حدس زدن که خط بعدی چند سانتی متر است و بعد حدس خود را آزمود. درست حدس زده بود و خوشحال بود.

 

خط کش برایش یک شاخص شده بود و مدتی که با آن کار کرد، ذهنش توانست خط های دیگر را تشخیص بدهد. انگار که ذهنش نیز، چشمانش نیز، خودشان را نزدیک به شاخص کردند و راحت اندازه گیری را می کردند.

      شاخص

اوایل خیاطی، الگو که می کشید خط ها کج از آب در می آمد. باید همه را با متر اندازه می زد تا کم و زیادی نشود. خیلی سختش بود که اینقدر دقیق بخواهد ریز به ریز ساسون ها و درزها را علامت بزند. چه کوک هایی که به خاطر اندازه های اشتباهش ، باز نکرده بود و دوباره از اول، کوک نزده بود.


اما حالا که چند سالی می گذرد، چشمانش شده است متر.. نیم میلی متر هم چیزی کج باشد همان اول می فهمد و هر چه می خواهند به او ثابت کنند که این خط صاف است قبول نمی کند. خط کش می آورند و مشخص می شود که بله، نیم میلی متر کج بوده. دیگر چشمان او، برای اندازه گیری شاخص شده بود.


 

  • فاطمی
۲۴
بهمن

از همان ابتدا، وقتی هدفی نداشته باشیم، خارج از ضرورت ها و باید ها و نباید ها گام برداشتن، کمترین خطایمان می شود.

نصف شب است.. به جای اینکه در خواب و استراحت باشد برای فردایی بهتر و پر تلاش، نشسته است و ترانه ها و سرودهای مختلف را جستجو می کند . اولویت انتخابی او این است؟


     انسان


واقعا این سوال مهمی است که آیا او، به اندیشه و منطق خودش این را انتخاب کرده است؟ یا اینکه حس کرده و یک هو به ذهنش خورده که خوب است الان دنبال فلان چیز بگردد و در این ساعات کم سرعتی نت، دنبال چیزی است که به ذهنش خورده است؟

 

  • فاطمی
۱۴
بهمن


یک آزمایش علمی:


مرحله اول: بادکنکی رو باد کنید. سوزنی را به قصد تراکندن به بادکنک بزنید. چه اتفاقی می افتد؟


بادکنک


مرحله دوم: بادکنکی رو باد کنید.. یک تکه چسب نواری، بزنید روی یک قسمت اون. یک سوزن ته گرد بردارید و به قصد تراکندن بادکنک، روی قسمتی که چسب نواری زده اید فرو کنید. حالا چه اتفاقی می افتد؟


مرحله سوم: بادکنک دیگری را باد کنید. مانند مرحله قبل، روی چسب نواری ای بچسبانید. و دومرتبه ، یک تکه دیگر چسب نواری روی همان بخش قبلی بچسبانید.. حالا سوزن را بردارید و فرو کنید به قصد تراکندن.. چه اتفاقی افتاد؟

  • فاطمی
۱۱
بهمن


تا به حال شده محله گل و بلبل رو ببینین؟ یک شخصیتی داره به اسم آقای عزیز، که هر کی، هر چی بهش بگه، در جواب می گه: که چی بشه؟


هدف


اوایلش می دیدم برخی از این که چی بشه گفتن این فرد ، اعصابشون خورد می شد.. اما ی کم که گذشت و به این که چی بشه عادت کرد، ازش خوشش هم اومد..

  • فاطمی
۰۹
بهمن

می پرسم: شما وبلاگ من رو خوندین؟

و با خودم می گویم، دوباره این وبلاگ را به خودت نسبت دادی.. این من ها را بگذار کنار کمی...

می گوید: یکی دو بار سر زدم... اما مشتری ثابتش نبودم

فکرم را بلند برایش می گویم که: پس موفق نبوده وبلاگم

و باز با خود می گویم: یادت رفت؟ دو ثانیه پیش به خودت نهیب زدی که منیت را بگذاری کنار، باز هم می گویی وبلاگم!!!

و آن بنده خدا متعجب از این جمله، می ماند چه بگوید و از سر تواضع و اخلاقی که دارد، پاسخ های متواضعانه می دهد و من . . . . . . مانند فیلم هایی که در پس زمینه، حرکت قطار و ماشین و ابرها و ... به سرعت نشان داده می شود و سوژه ، میان صفحه تلویزیون، متفکر و مبهوت، خارج از هیاهوها ایستاده است، در اندیشه خود غوطه می خورم که .. همین منیت توست که مانع می شود و نور مطالب را به رخ مخاطبانت نمی تاباند..


     باران پاک کننده  


او می رود و من، همین طور خیره به صفحه مونیتور...

  • فاطمی