وعده

وَعَدَ اللَّهُ ...

وعده

وَعَدَ اللَّهُ ...

وعده

این جا، من هستم و شما هستید و " خدا "
فقط برای او، می نویسم
فقط برای او، بخوانید
فقط برای او، عمل کنیم
بلطف و رحمت و توفیق " خدا "

-----------------------------------

پیشنهاد: مطالب را از ابتدا بخوانید..
پیشنهادی دیگر: به راحتی از خواندن پاورقی ها نگذرید.. نور آن جاست..
درخواست: سعی کنید نظرات خصوصی مگذارید تا دیگران نیز از حضور و نظرات شما بهره مند شوند.


-------------------------------------------

ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین
ناله من گوش دار و درد حال من ببین

از میان صد بلا من سوی تو بگریختم
دست رحمت بر سرم نه یا بجنبان آستین

یا روان کن آب رحمت آتش غم را بکش
یا خلاصم ده چو عیسی از جهان آتشین

یا مراد من بده یا فارغم کن از مراد
وعده فردا رها کن یا چنان کن یا چنین

یا در انافتحنا برگشا تا بنگرم
صد هزاران گلستان و صد هزاران یاسمین

------------------------------
تمامی مطالب این وبلاگ تولیدی است.
باشد مقبول حق و رضای حضرات معصومین علیهم السلام افتد.



طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۵ خرداد ۹۵، ۱۱:۳۲ - قلب عشق
    مرسی

با نیت نیکو و پاکیزه ظن

پنجشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۵:۱۹ ب.ظ

             زائر


تازه از خواب بلند شده بود. هنوز چهره و حالت هاش خوابالوده بود. به قول ما بچه های مجازی، سیستمش هنوز ریبوت نشده بود. وسایلش رو مرتب کرد. همه رو داخل کوله اش گذاشت. به سر و صورتش آبی زد و نفس عمیقی کشید. چشم هایش را بست و چند ثانیه ای بدون حرکت با چشم بسته ماند. لبخند بر لبانش امد. چشم هایش را باز کرد. یا علی گفت و از جایش برخواست. کوله اش را به پشتش انداخت. کفش هایش را به کمربندش محکم کرد و به سمت صاحب چادر به راه افتاد.

با تمام وجود در آغوشش گرفت و صورتش را بوسید و خاضعانه از او تشکر کرد. انگار با وجود آن میزبان، خود را متبرک می کرد... آرام خود را به در چادر رساند و با ارادتی خاص، از میزبان خداحافظی کرد و رفت.. او، زائر کربلای حسینی بود.


بیاین با من همراه بشین. با هم نگاهش کنیم. با هم قدم برداریم و محو رفتارش بشیم..

قدم هایش آرام. سرش پایین و مشغول ذکر. گاهی دست از ذکر برمی داشت و با اطرافیانش گفت و گو می کرد. نمی دانست مدتی است تحت نظرش دارم.. رفتار خاشعانه اش مرا متوجه خود کرده بود. سوژه ام را پیدا کرده بودم... هر جا می رفت و هر کاری می کرد ، دو چشم داشتم، دو چشم دیگر هم قرض گرفتم و مراقبش بودم..


نصف روز گذشته بود و به گمانم فهمیده بود مراقبش هستم. قدم هایش را کندتر می کرد. می ایستاد و به من لبخند می زد. من هم لبخند می زدم و خود را مشغول کار دیگری نشان می دادم اما تمام حواسم به او بود.. چند بار ایستاد و من خودم را مشغول چیز دیگری کردم تا اینکه به سمت من آمد و گفت: دوست عزیزم، با من همسفر می شوی؟ من هم که از خدا خواسته، جوابش را چنان با ذوق دادم که لبخند دلنشینش، متوجهم کرد.. حالا هر دو در کنار هم قدم می زنیم..


اوایلش سکوتی عمیق حکمفرما بود.. دوربینم را سمتش گرفتم و گفتم اجازه هست؟ گفت: تا به چه نیتی بخواهی بگیری.. مکث کردم. دوربین را پایین آوردم و ... در قدم های بعدی، چایی ای برداشتم و تعارفش کردم. از همان چایی های پر رنگ عربی.. بفرمایید .. تشکری پر عاطفه کرد و اسکان به دست، لحظه ای مکث . و نوش جانش.. چنان نوش کرد که انگار با تمام بند بند وجودش چایی را می خورد. و از بانی چنان سپاسی کرد که ته قلبم شکافته شد.. او چرا این چنین تشکر می کند؟ باز همراه هم، قدم بر می داشتیم.. پرسید: تا با چه نیتی چایی را خورده باشیم.. دلم نمی آمد به اطراف نگاه کنم اما او برعکس من، با دیگر زائران صحبت می کرد و خوش و بش می کرد و محبتی که از قلبش فوران می کرد را نثار همه می کرد.. من هم لال شده بودم و ساکت.. همه چشم شده بودم.. باز که تنها شدیم و دو نفری راه می رفتیم گفت: تا با چه نیتی با دیگران صحبت کنی..


سرش را به زیر انداخت. تسبیح دستانش شروع به چرخش کرد. به پاهایش نگاه کردم و از اینکه کفش پوشیده بودم خجالت کشیدم.. انگار فکرم را احساس کرد.. همان طور سر به زیر گفت: تا با چه نیتی کفش پوشیده باشی یا نپوشیده باشی... و باز به ذکرش ادامه داد.. من ایستادم..او می رفت.. من هنوز ایستاده بودم و نگاهم به پاهایم بود.. او قدم هایش آرام و شمرده شمرده بود و تسبیحش در دستانش می چرخید..


یک لحظه به خود آمدم و فهمیدم چقدر از او جا مانده ام. دویدم.. به او رسیدم. چیزی را از روی زمین برمی داشت.. باز کنارش رسیدم. نفس نفس می زدم. لبخندی زد و گفت: تا با چه نیتی نفس هایت را آرام کنی حتی.. و من میخکوب شدم.. صدای تپش قلب م در سرم می چرخید. صدای لبیک یا حسین زائران. صدای هم همه صحبت هاشان. صدای باد.. صدای پرچم هایی که در باد تکان تکان می خورد.. و باز صدای ضربان قلبم. با خود گفتم: با چه نیتی؟ و دقیقه ها همان جا ایستادم..

 

زائر کربلا هم اگر نیستی، عشقش را داری، نیتش را بکن.. نیت زیارتش را بکن. نیت کن و کفش هایت را در بیاور. نیت کن و نفس بگیر. نیت کن و قدم بردار. هر روز با زائران . با نیتت، با قلبت همراهشان شو. نیت، زودتر از عمل آدمی، به مقصد می رسد و صاحبش را به خوب جایی می رساند.

ما چقدر غافلیم از این مرکب سریع السیرِ راهوار..

 

 

قال رسول الله صلى الله علیه و آله : اَلنِّیَّةُ الحَسَنَةُ تُدخِلُ صاحِبَهَا الجَنَّةَ؛ (نهج الفصاحه ،ص143 ،ح3163)

نیت خوب صاحب خویش را به بهشت مى برد.

 

امام على علیه السلام : وُصولُ المَرءِ اِلى کُلِّ ما یَبتَغیهِ مِن طیبِ عَیشِهِ وَ اَمنِ سِربِهِ وَ سَعَةِ رِزقِهِ بِحُسنِ نیَّتِهِ وَ سَعَةِ خُلقِهِ؛ (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ،ص92 ، ح 1607)

آدمى با نیّت خوب و خوش اخلاقى به تمام آن چه در جستجوى آن است، از زندگى خوش و امنیت محیط و وسعت روزى، دست مى یابد.

 

کمی در مورد چگونه نیتی داشتن، بخوانیم ... اینجا 


نظرات  (۱۳)

خوش ب حالش....:(
ماهم زائر از دورت آقا.... 
پاسخ:
سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار

همین درسته. احسنت.. شما هم زائر.. چرا ازدور.. زائرید.. چون قصد و نیتش را کردید. زیارتتان قبول حق باشد ان شاالله.

برای ما هم دعا بفرمایید..
الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی
  • صحبتِ جانانه
  • سلام
    عالی بود
    اجرتون با خدا


    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار
    الهی که اشک روان داشته باشید بر امیر کاروان ..

    الهی که روزیتون بشه زیارت مولا..
    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی
    حیف من جا موندم از رفقا.
    اقا طلب نکرد مارو که بریم
    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما...
    این همه نوشتما.. جا موندن نداریم در عالم نیت ها.. نیتتون شما رو می بره اگه نیت رفتن کرده باشید..
    آقا همه رو طلب می کنه. برخی مکانی، برخی روحی، برخی جمسی روحی.. تا ما چه نیت کنیم..

    الهی که جزو زوار اقا نامتون ثبت شده باشه و ثبت بشه الهی..
    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی
    اشک و نگاه حسرت و تصویر کربلا
    این است روزگار زیارت نرفته ها

    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار
    تا نیت زیارت نرفته ها چه باشد...

    این نیت، خیلی مهم هست.. چشمانتان را ببندید. نیت کنید که در مسیر پیاده روی هستید.. واقعا خود را انجا حس کنید. قدم بردارید. قدم به قدم. تا برسید به حرم . اذن دخول از برادر.. طی مسیر با معرفت و ارام.. تا برسید به استانه درب حرم سالار شهیدان.. همه جا خلوت است در عین حالی که شلوغ است.. اذن بگیرید برای ورود به حرم از حضرت علی اکبر... بارها اجازه بگیرید تا اشکتان روان شود و اجازه شان را صادر کنند. خود را بچسبانید به ضریح سالار شهیدان.. دست بیاویزید به مقام ولایتش...

    چه کسی می گوید اشک و نگاه حسرت و تصویر کربلا دارید؟ نه. شما حضور داشتید. دارید. می توانید داشته باشید. اشک برای اذن وورد دارید. نگاه مشتاقانه دارید به خود ضریح و نه به تصویر.. با قلبتان مسافر این حرم باشید.. قلب زودتر از جسم می رسد.. ارتباط و زیارت هم به قلب است.. نیست؟

    الهی که ثبت نام شوید در دفتر باری تعالی به نام زائر اربعین حسینی...
    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی
    سلام دوست عزیز
    حق مطلب رو ادا کردین
    دعاکنید ماهم به معرفتش برسیم
    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار...
    الهی که عارفانه، عاشقانه، عاقلانه حضرتش را بارها زیارت کنید و ثبت زیارت شوید در دفتر باری تعالی..

    ممنون از حضور و دید زیباتون، اندیشه و بینش تامل برانگیزتون..


    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی
    سلام
    خیلی خوب بود:(

    خوش بحالش:(
    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار
    خوبی از عشق شما به زیارت مولا و مهر و لطف مولاست..
    الهی که روزی تون بشه با معرفت، زیارتی عاشقانه را..

    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی
  • انارماهی : )
  • تا با چه نیتی زندگی کنی ...
    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار...
    همینه.. تا با چه نیتی زندگی کنیم.. این نیت و هدف کلی است.. و البته راهنمایی هم شدیم که با چه نیتی زندگی کنیم..
    اساسا با همان نیت زندگی کردن فقط، زندگی است..

    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی..
    آخ که چقدر حالِ دلم خوب شد ...

    اشکی شدم بانو

    کربلا روزیتون بشه خواهری ...
    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار ..
    الهی که حال دلتون همیشه خوب و خوب و پر نور باشه.. الهی که همیشه خودتون رو در مسیر زیارت اهل بیت ببینید..

    الهی که همواره و هر روز اسمتون در دفتر ثبت الهی، زائر کربلا و نجف و مدینه نوشته بشه..

    وای چه چقدر می خوام هی براتون دعا کنم.. اینقدر دعا کنم دعا کنم تا از خدا تشکر کنم برای این اشک چشم و دلتون..

    کربلا،.. روزی ام شد.. اون وقتی که این مطلب رو نوشتم.. از اون زمان هنوز من در راه حرم هستم.. کوله بر پشت.. قدم به قدم.. با زائران هم نوا شده ام..
    نوای قلبم نوای "کنار قدم های جابر .. سوی نینوا رهسپاریم.. ستون های.. "
    ستون می بینم انگار که ستون های راه حرم اقاست.. مردم می بینم انگار زائران کربلان..
    چقدر زیباست این سفرهای روحانی ...

    الهی که قلبتون همواره پر نور باشه.. حالتون پر امید باشه..
    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی..
    قبل از اینکه سیستمم رو روشن کنم دلـــــــم گرفته بود
    بغض تو گلوم حبس شده بود
    گفتم دیگه با اهل بیت قهرم
    اصن هوای منو ندارن...
    میرم تو فلان وبسایت نوشته شب حضرت رقیه دلم گرفت نمیدونم چی شد یدفعه کربلام جور شد راهی کربلام
    میرم توی اون وبه میگه متوسل شدم به امام رضا، برات کربلام امضا شد
    منم هرکاری میکنم انگار نه انگار
    اصن اهل بیت منو نمیبینن 
    منم باهاشون قهرم(آیکون گریه شدید)

    ولی الان با این پستتون...
    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار...

    الهی که قلبتون پر نور باشه.. قهر نمی کنن هیچوقت.. از مادر به ما مهربان ترن.. قهر براشون معنا نداره.. همه لطف و همه مهر، قهر چه می دونه چیه. نمی تونن قهر کنن. مرامشون ورای این هاست.. خودتون هم می دونین . برای خودم تکرار کردم و اشک ریختم...

    گاهی برخی مقدمه ها باید باشه تا ما بتونیم نکته ای جدید رو باتمام وجودمون هضم کنیم و درکش کنیم..اگر بغض و تنهایی و از همه طرف دیدن های شما نبود، این مطلب رو چطور درک می کردید؟ اما حالا، چنان هواتون رو داشتن و همه چیز رو با هم جور کردن که چنان با معنویت درک کنیم و زائرشان باشیم....

    الهی که عارفانه، عاشقانه، عاقلانه حضرتش را بارها زیارت کنید و ثبت زیارت شوید در دفتر باری تعالی..

    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی...

    سلام
    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار

    وبلاگ نو مبارک و پر توفیق الهی.. الهی که دردتان درد معنوی باشد..

    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی
  • تبسّمِ عشق
  • سلام بر خواهر عزیزم

    بی نظیر بود....

    به دل نِشست الحق و الانصاف..

    برایِ. حالِ. دلِ. منِ بی قرار.هم دعا کنین.

    یاحق

    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار.. خواهر خوبم

    فدای آن دل های باصفاتووووون. الهی که پر نور و پر انرژی باشه قلب های خدایی تون..
    برایِ حالِ بی قرار شما هم دعا می کنم که الهی به یادِ او، چنان قراری یابد که هیچ تند بادی نتواند تکانش دهد.. الهی که عین الیقین روزی قلبتان باشد خواهر خوبم..

    چقدر عاشق این دل های بی قرارم .. حالِ دلتان، پر حال باشد الهی..

    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی..
    تا با چه نیتی کامنت بگذاری.. :)
    مرسی خیلی عالی بود. خیلی..
    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار...
    دقیییییییقا.. همان رمز موفقیت برخی کامنت ها و نوشته ها که عجیب بر دل می نشیند و روح ها را جلا می دهد...
    چقدر دوست دارم برایم می نویسید و نظر می گذارید.. ممنون از حضورتون، دید نکته بین و زیباتون..

    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی
    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم
    چه خوب حال و هوای زائران و پاهای پیاده را بیان فرمودید!
    برکتی دوچندان نثار قلم نورانی‌تان به حق حضرت مادر!
    یازهراجانم
    پاسخ:
    سلام و رحمت خدا بر شما بزرگوار..
    الهی که همواره نام و یاد الهی با شما باشد و در پناه او باشید.

    حال و هوای زائران ما را گرفت.. خداوند توفیق دهد قدم زدن در مسیر پرنور حسینی را..
    نیت هامان برساند ما را قبل از عملمان بارها..
    ممنون از حضورتون و دعای زیبایی که کردید..

    الهی که زنده باشید به حیات طیبه الهی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">